چگونگی ترک اعتیاد - سوالات قدم وسنت معتادان گمنام -الکلیهای گمنام- خانوادههای معتادین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 23:21  توسط ابراهیم | 

31 اردیبهشت

 

چرا من‌ امروز مدتي‌ از وقت‌ خود را بجاي‌ آنكه‌ به‌ كمبودهاي‌ خود بپردازم‌ صرف‌فكر كردن‌ به‌ چيزهايي‌ كه‌ دارم‌ نمي‌كنم‌؟ چرا بجاي‌ پرداختن‌ و مشغول‌ شدن‌ باناكاميها و شكست‌ هايم‌ به‌ پيروزيهايم‌ و كارهاي‌ مثبتي‌ كه‌ انجام‌ داده‌ام‌نمي‌انديشم‌؟در من‌ هميشه‌ اين‌ تمايل‌ وجود داشته‌ است‌ كه‌ با بدگماني‌ به‌ خود نگاه‌كنم‌ و با عيب‌ جويي‌ از خود برچسب‌ بي‌ اهميت‌ بودن‌ را بر تمامي‌ كارهايي‌ كه‌ انجام‌داده‌ام‌ بزنم‌. فقط‌ براي‌ 30 دقيقه‌ امروز من‌ تلاش‌ خواهم‌ كرد كه‌ در محيطي‌ آرام‌تصوير مثبتي‌ از افكار، رفتار و احساساتم‌ بدست‌ آورم‌.

من‌ امروز به‌ آرامي‌ به‌ ارزيابي‌ مجدد خود خواهم‌ پرداخت‌ و با تكيه‌ بر نكات‌ مثبت‌سعي‌ در توسعه‌ و گسترش‌ قسمتهاي‌ مثبت‌ شخصيت‌ خودخواهم‌ كرد.

آيا من‌ شهامت‌ آنرا دارم‌ كه‌ چيزهايي‌ را كه‌ در توان‌ منست‌ تغيير دهم‌؟ اگر من‌ آفريده‌خداوندم‌ بدون‌ شك‌ در وجود من‌ مي‌توان‌ خوبيها و نكات‌ مثبت‌ را يافت‌. من‌ امروز باتمركز بيشتر بر روي‌ هداياي‌ خداوندي‌ سعي‌ خواهم‌ كرد كه‌ تصوير خوب‌ خود رانمايش‌ دهم‌. من‌ از نفي‌ خود دست‌ خواهم‌ كشيد و با ديده‌ احترام‌ به‌ خود خواهم‌نگريست‌.

«احترام‌ به‌ خود احترام‌ به‌ خداوند است‌»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 20:20  توسط ابراهیم | 

30 اردیبهشت

 

اكنون‌ كه‌ از دام‌ اعتياد رهايي‌ يافته‌ايم‌ و ديگر به‌ مواد مخدر وابستگي‌ نداريم‌ بدون‌شك‌ قادر به‌ اعمال‌ كنترل‌ بيشتري‌ بر روي‌ افكار خود باشيم‌ و بيش‌ از هر زماني‌ امكان‌آنرا داريم‌ كه‌ رفتار خود را تغيير دهيم‌. بسياري‌ از اعضاء گروه‌ رهنمودهاي‌ برنامه‌ راراهنمايي‌ جهت‌ اصلح‌ ساختار رفتاري‌ خود مي‌دانند.

در روزهاي‌ بد گذشته‌ من‌ تقريباً هميشه‌ با هر نگرش‌ خوش‌ بينانه‌ و ثبت‌ برخوردي‌منفي‌ داشتم‌: «بله‌، اما....» امروز برخلاف‌ گذشته‌ مي‌آموزم‌ كه‌ چگونه‌ عبارات‌ منفي‌ رااز فرهنگ‌ لغات‌ خود حذف‌ كنم‌.

آيا من‌ براي‌ تغيير رفتار خود اقدامي‌ مي‌كنم‌؟ آيا من‌ مصمم‌ هستم‌ كه‌ خوش‌ بين‌ ومثبت‌ گرا باشم‌؟

آيا من‌ بهبودي‌ و قدرت‌ ناشي‌ از آنرا نتيجه‌ نزديكي‌ با خداوند مي‌دانم‌؟ آيا من‌ مي‌دانم‌كه‌ تنها راه‌ تداوم‌ بهبودي‌ بكار بستن‌ كليه‌ رهنمودها در رابطه‌ با افكار، رفتار و برخوردواقع‌ بينانه‌ با زندگي‌ مي‌باشد؟

آيا من‌ از فرصتي‌ كه‌ خداوند در اختيار من‌ گذاشته‌ جهت‌ بالا بردن‌ كيفيت‌ زندگي‌ خوداستفاده‌ مي‌كنم‌؟

«بهبودي‌ با تمرين‌ رهنمودها استمرار مي‌يابد»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 0:14  توسط ابراهیم | 

29 اردیبهشت

 

فقط‌ براي‌ امروز من‌ از چيزي‌ وحشت‌ نخواهم‌ داشت‌. هنگاميكه‌ ذهن‌ من‌ با ترسهاي‌مبهم‌ و بي‌دليل‌ آشفته‌ مي‌شود سعي‌ خواهم‌ كرد كه‌ با كند و كاو و پي‌ بردن‌ به‌ دليل‌واقعي‌ آنها غلبه‌ كنم‌. من‌ بخاطر خواهم‌ داشت‌ كه‌ خداوند حامي‌، راهنما و مواظب‌من‌ است‌ و تنها وظيفه‌ من‌ پذيرش‌ و قبول‌ اين‌ مراقبت‌ و محافظت‌ مي‌باشد. اتفاقات‌ديروز نبايد موجب‌ تشويش‌ و نگراني‌ من‌ در امروز گردد.

آيا مي‌دانم‌ با برخوردي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ مسائل‌ و شرايط‌ مي‌كنم‌ مي‌توانم‌ كه‌ امروز رادلپذيرر به‌ مطبوع‌ كنم‌؟

من‌ امروز با تعيين‌ هدفهاي‌ خوب‌، انساني‌ و با يك‌ نگرش‌ مثبت‌ به‌ مسايل‌ و اتفاقات‌سعي‌ در داشتن‌ يك‌ روز خوب‌ خواهم‌ كرد.

من‌ اجازه‌ نخواهم‌ داد كه‌ رويدادهاي‌ ديروز و نگرانيهاي‌ فردا امروز مرا تحت‌ تأثيرقرار دهد.

خداوندا از تو درخواست‌ مي‌كنم‌ كه‌ در تمام‌ طول‌ امروز مرا شامل‌ لطف‌ و حمايت‌خود بفرما.

«روز خود را خوب‌ شروع‌ كن‌»

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 17:27  توسط ابراهیم | 

28 اردیبهشت

 

در برنامه‌ اغلب‌ مي‌ شنويم‌ كه‌ فعال‌ كننده‌ تمام‌ اختلالات‌ شخصيتي‌ ترس‌ است‌ كه‌ براساس‌ خود محوري‌ در وجود ما شكل‌ گرفته‌ و اين‌ بدان‌ معني‌ است‌ كه‌ همواره‌ دروحشت‌ از دست‌ دادن‌ چيزهايي‌ هستيم‌ كه‌ به‌ ما تعلق‌ دارند و يا نگران‌ شكست‌ دردستيابي‌ به‌ خواسته‌هاي‌ خود مي‌ باشيم‌. زندگي‌ در دنيايي‌ كه‌ خواسته‌هاي‌ خودخواهانه‌ مبناي‌ هر حركتي‌ باشد نتيجه‌اي‌ جز يأس‌ و درماندگي‌ ندارد. بنابراين‌ضروري‌ است‌ كه‌ جهت‌ رسيدن‌ به‌ صلح‌ و آرامش‌ خواسته‌ها و اميال‌ خود را در يك‌حالت‌ تعادل‌ منطقي‌ با دنياي‌ پيرامون‌ خود قرار دهيم‌.

آيا من‌ آمادگي‌ آنرا پيدا كرده‌ام‌ كه‌ خداوند اختلالات‌ شخصيتي‌ مرا اصلاح‌ نمايد؟آيا من‌ با حذف‌ درخواست‌ها و تقاضاي‌ غير ممكن‌ از ليست‌ نيازهاي‌ روزانه‌ سعي‌ دربرقراري‌ يك‌ تعادل‌ منطقي‌ با وقايع‌ روزمره‌ مي‌نمايم‌؟

آيا با درخواست‌ چيزهاي‌ غيرممكن‌ از ديگران‌ تصويري‌ ناخوشايند ازخود در ذهن‌آنها ايجاد نمي‌كنم‌؟

آيا پاسخ‌ منفي‌ به‌ درخواست‌ها و انتظارات‌ غير منطقي‌ من‌ موجبات‌ نااميدي‌ و يأس‌مرا فراهم‌ نمي‌سازد؟

«درخواست‌ غير منطقي‌ - ياس‌ و افسردگي‌»

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 11:34  توسط ابراهیم | 

27 اردیبهشت

 

اگر من‌ فقط‌ براي‌ امروز زندگي‌ كنم‌، ترس‌ از فردا فرصت‌ آنرا نخواهد يافت‌ كه‌ فكرمرا به‌ خود مشغول‌ كند. تا زمانيكه‌ من‌ قدرت‌ خود را بر روي‌ فعاليت‌هاي‌ امروزمتمركز مي‌كنم‌ در ذهن‌ من‌ جايي‌ براي‌ نگراني‌ و اضطراب‌ باقي‌ نخواهد ماند. اگرمن‌تلاش‌ كنم‌ كه‌ تمام‌ لحظات‌ امروز را با چيزهاي‌ خوبي‌ كه‌ ديده‌ و شنيده‌ و انجام‌داده‌ام‌ پربارتر نمايم‌ خواهم‌ توانست‌ كه‌ در شب‌ هنگام‌ با رضايت‌ خاطر و آرامش‌ وقدرداني‌ به‌ روزي‌ كه‌ گذرانده‌ام‌ فكر كنم‌.

آيا توجه‌ بيش‌ از اندازه‌ به‌ احساسات‌ منفي‌ به‌ اين‌ دليل‌ نيست‌ كه‌ من‌ براي‌ خوداحساس‌ تأسف‌ كنم‌؟

من‌ امروز از نخستين‌ ساعات‌ بامدادي‌ تا آخرين‌ لحظات‌ شب‌ تلاش‌ خواهم‌ كرد كه‌ باتمركز به‌ تمام‌ مواهب‌ طبيعي‌ و نعمت‌هاي‌ خداوندي‌ و تمام‌ چيزهاي‌ دوست‌داشتني‌ تمام‌ لحظات‌ خود را سرشار از شادي‌ كنم‌ و خداوند را بخاطر تمام‌ اين‌الطاف‌ سپاسگزار باشم‌ و به‌ افكار و احساسات‌ منفي‌ اجازه‌ خودنمايي‌ ندهم‌.

من‌ امروز از پيله‌ تنهايي‌ و تأسف‌ خوردن‌ براي‌ خود بيرون‌ مي‌آيم‌ و فقط‌ براي‌ امروززندگي‌ مي‌كنم‌.

«امروز، روز خوبي‌ است‌»

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 11:33  توسط ابراهیم | 

26 اردیبهشت

 

بطور مكرر از زبان‌ تازه‌ واردين‌ به‌ برنامه‌ مي‌شنويم‌ كه‌ مي‌گويند: «اگر كارم‌ را از دست‌بدهم‌ چه‌ مي‌شود»؟، «اگر ماشينم‌ خراب‌ شود....» «اگر پسرم‌ معتاد شود....»،«اگر....؟»، «اگر همسرم‌ مرا ترك‌ كند چه‌....»؟ و سوالهايي‌ از اين‌ قبيل‌ كه‌ ذهن‌ ما قادربه‌ تصور و مشغول‌ بودن‌ با آنها مي‌باشد. با كمي‌ دقت‌ و تأمل‌ در پشت‌ تمام‌ اين‌ اگرها وچه‌ كنم‌ها شايد دو كلمه‌ را بيابيم‌ كه‌ توجيه‌ كننده‌ تمام‌ اين‌ دل‌ مشغولي‌ مي‌باشد:ترس‌ و نگراني‌.

پاسخ‌ به‌ تمام‌ اين‌ سوالها كه‌ از ذهن‌ ما تراوش‌ مي‌كند بسيار ساده‌ است‌: پيش‌ داوري‌نكن‌ و مسايل‌ زندگي‌ خود را در صورت‌ اتفاق‌ حل‌ كن‌  و مشكلات‌ هر روز را در همان‌روز مورد بررسي‌ قرار ده‌.

آيا من‌ مسائل‌ را با ديدي‌ مثبت‌ نگاه‌ مي‌كنم‌؟

آيا من‌ قادرم‌ كه‌ بدون‌ توجه‌ به‌ نگرانيها و ترسها بيشترين‌ فعاليت‌ را در جهت‌ بهبودزندگي‌ خود بنمايم‌؟

آيا من‌ با تحكيم‌ پيوندهايم‌ با خداوند مي‌توانم‌ مانع‌ از رشد ترس‌ در وجودم‌ گردم‌؟آيا گسترش‌ و شدت‌ ترس‌ مانعي‌ در سرراه‌ ايمان‌ من‌ به‌ خداوند نيست‌؟

«نرخ‌ بهره‌ ترس‌ بسيار بالاست‌»

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 11:31  توسط ابراهیم | 

24 اردیبهشت

 

با درك‌ حقيقت‌ ما قادر خواهيم‌ بود كه‌ ترس‌ را از خود دور كنيم‌. آيا من‌ از اينكه‌ تنهابمانم‌ وحشت‌ دارم‌؟ ترس‌ از تنهايي‌  درك‌ اينكه‌ خداوند در همه‌ احوال‌ و در همه‌جاها با ماست‌ و ما هيچ‌ وقت‌ تنها نخواهيم‌ بود از بين‌ مي‌رود. آيا عدم‌ امنيت‌اقتصادي‌ موجب‌ نگراني‌ من‌ شده‌ است‌؟ اين‌ ترس‌ نيز با تكيه‌ بر خداوند و آگاهي‌ به‌اين‌ حقيقت‌ كه‌ او تنها منبع‌ تغذيه‌ من‌ در تمام‌ طول‌ زندگي‌ بوده‌ است‌ محو خواهد شد.امروز من‌  قدرت‌ آنرا يافته‌ام‌ كه‌ ترس‌ خود را به‌ ايمان‌ تغيير دهم‌.

آيا من‌ مي‌توانم‌ با اعتماد كامل‌ بگويم‌: «من‌ اعتماد خواهم‌ كرد و نخواهم‌ ترسيد؟»امروز من‌ جهت‌ غلبه‌ بر ترسهايم‌ به‌ خداوند متوسل‌ مي‌شوم‌ و مي‌دانم‌ با اعتماد به‌خداوند و ايمان‌ داشتن‌ به‌ اينكه‌ او هيچ‌ وقت‌ مرا تنها نخواهد گذشت‌ دليلي‌ براي‌وحشت‌ كردن‌ ندارم‌.

آيا من‌ به‌ اعتماد آنچه‌ كه‌ خداوند براي‌ من‌ معين‌ كرده‌ است‌ قادرم‌ كه‌ بر ترسهايم‌ پيروزشوم‌؟

آيا ترس‌ و وحشت‌ قادر است‌ كه‌ چون‌ گذشته‌ شهامت‌ مرا تحت‌ تأثير قرار دهد؟

«ترس‌ را به‌ ايمان‌ تبديل‌ كن‌»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 0:13  توسط ابراهیم | 

23 اردیبهشت

برنامه‌ به‌ ما مي‌آموزد كه‌ همزمان‌ با رشد ايمان‌ احساس‌ امنيت‌ نيز در ما افزايش‌مي‌يابد. ترس‌هاي‌ وحشتناك‌ وجود ما كاهش‌ مي‌يابد. با بكار بستن‌ رهنمودهاي‌برنامه‌ ما مي‌ آموزيم‌ كه‌ طبيعي‌ترين‌ راه‌ مبارزه‌ با ترس‌ اتكا به‌ خداوند و بيداري‌روحاني‌ مي‌ باشد. ترس‌ از تصميم‌گيري‌ ما را ترك‌ خواهد كرد. اگر تصميم‌ اشتباهي‌بگيريم‌ قادر خواهيم‌ بود كه‌ از نتايج‌ آموزنده‌ آن‌ بهره‌مند شويم‌ و در صورت‌ اتخاذ وانجام‌ كارها ستايش‌ مي‌ كنيم‌. آيا من‌ بخاطر شهامت‌ ورحمتي‌ كه‌ از خداوند دريافت‌كرده‌ام‌ سپاسگزار هستم‌؟

آيا من‌ از خداوند بخاطر توانايي‌ حق‌ انتخاب‌ متشكر هستم‌؟

من‌ امروز داراي‌ قدرتي‌ هستم‌ كه‌ مي‌ توانم‌ انتخاب‌ كنم‌ و با اين‌ اميد كه‌ پنجاه‌ درصداحتمال‌ موفقيت‌ هست‌ دست‌ به‌ اقدام‌ مي‌ زنم‌. در صورت‌ شكست‌ با آموختن‌ از علل‌عدم‌ موفقيت‌ شهامت‌ دوباره‌ عمل‌ كردن‌ را براي‌ خود محفوظ‌ مي‌ دارم‌. در گذشته‌اتخاد تصميم‌ براي‌ من‌ مانند رويايي‌ غير قابل‌ دسترس‌ بود ولي‌ امروز از اينكه‌ قادرم‌كه‌ درباره‌ زندگي‌ خود تصميم‌ بگيرم‌ احساس‌ شادماني‌ مي‌ كنم‌، مي‌ دانم‌ كه‌ تمامي‌ اين‌تغييرات‌ نتيجه‌ رشد ايمان‌ و اعتماد به‌ خواست‌ خداوند است‌. پروردگار، بخاطرشهامتي‌ كه‌ به‌ من‌ داده‌اي‌ سپاسگزارم‌.

«آزادي‌ = انتخاب‌ كردن‌»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 0:38  توسط ابراهیم | 

دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کرد: طبق آخرین نتایج کارشناسی تغییر نام ستاد مبارزه با مواد مخدر به ستاد مبارزه به اعتیاد، به این نتیجه رسیدیم که توسعه دادن ماموریت‌های ستاد مبارزه با مواد مخدر به الکل و سیگار به مصلحت نیست، زیرا ستاد مبارزه با مواد مخدر را تا حدی دچار فقدان تمرکز می‌کند.

به گزارش خبرنگار «اجتماعی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، اسماعیل احمدی مقدم شب گذشته در حاشیه مراسم اختتامیه نخستین جشنواره اعتیاد و رسانه که با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار شد، در پاسخ به سوال خبرنگار ایسنا مبنی بر نتیجه نهایی طرح تغییر نام و گستره کار ستاد مبارزه با مواد مخدر به ستاد مبارزه با اعتیاد، گفت: هنوز جلسه تصمیم‌گیری در این زمینه با رییس جمهور تشکیل نشده است.

دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر اضافه کرد: اگرچه گستره کار ستاد مبارزه با مواد مخدر به مبارزه با سیگار و الکل اقدام مفیدی است، اما نیاز نیست، هر کار مفیدی به حوزه کاری ستاد وارد شود؛ چرا که این ستاد را از اهداف اصلی دور می‌کند.

وی تاکید کرد: البته این نتیجه به ستاد منتقل می‌شود و هر تصمیمی که در آنجا اخذ شود، همان عملی خواهد شد.

احمدی مقدم خاطر نشان کرد: علاوه بر این، ستاد مبارزه با مواد دخانی کمتر از شش ماه است که در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تشکیل شده و چند ماه بیشتر از تصویب قانون آن نمی‌گذرد، لذا اساسا شاید به مصلحت نباشد که تغییراتی سریع بر قانون و نهادهای مسوول در این امر اعمال شود.


با نگاه افراطی به معتاد به عنوان مریض، قبح اعتیاد را نباید از بین برد

گفتنی است، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در سخنرانی اختتامیه جشنواره اعتیاد و رسانه از لزوم نگاه به معتاد به عنوان مجرم سخن گفت که دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در حاشیه برنامه در این زمینه مورد پرسش قرار گرفت و در واکنش به موفق نبودن این ستاد در تغییر نگرش به معتاد از مجرم به بیمار گفت: صحبت آقای صفار هرندی منطقی بود، چرا که در سابق معتاد، فقط مجرم بود که این نگرش در سیاست‌های جدید تغییر کرد و نگاه به معتاد به عنوان یک مجرم مریض تغییر کرد، لذا مادامی که معتاد تحت درمان باشد، مریض است.

وی با تاکید بر این که افراط و تفریط در این زمینه خوب نیست، تصریح کرد: اساسا نباید قبح اعتیاد از بین برود.

تقریبا مردم از حل این معضل ناامیدند

تولید سال آینده موادمخدر افغانستان 10 تا 11 هزار تن تخمین زده شده است

به گزارش ایسنا، دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر در اختتامیه جشنواره اعتیاد و رسانه، با بیان این که استراتژی‌های تک بعدی در مبارزه با اعتیاد نتیجه ندارند، افزود: راهبرد پیشگیری از اعتیاد مگر از طریق افزایش آگاهی نسبت به مقوله اعتیاد، تقویت سرمایه‌های اجتماعی، افزایش مشارکت مردمی و ایجاد امید و اعتماد در جامعه اجرایی نمی‌شود.

وی اعتیاد و مصرف مواد مخدر را قدیمی‌ترین معضل اجتماعی ایران و سایر کشورها دانست و با اذعان به این که تقریبا مردم از حل این معضل ناامیدند، تصریح کرد: مهار نشدن اعتیاد به نوعی ابراز سنجش ناکارآمدی دولت‌ها و حکومت‌ها محسوب می‌شود و نظام‌های سیاسی نمی‌توانند، خود را نسبت به این آسیب بیگانه کنند.

دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر با تاکید بر این که به مردم باید نسبت به مهار اعتیاد تزریق امید شود، در ادامه به رکورد ایران در برخورداری از بیشترین کشفیات موادمخدر در تاریخ کشورها با کشف 800 تن مواد مخدر معادل تریاک اشاره و خاطر نشان کرد: متاسفانه جامعه جهانی نسبت به رشد بی‌رویه تولید مواد مخدر در افغانستان که امکان رکورد تاریخی هشت هزار و 200 تن رسید، ‌بی‌توجه است و این در حالیست که تولید سال آینده مواد مخدر افغانستان 10 تا 11 هزار تن تخمین زده شده است.

حمله اعتیاد به ایران، شدیدتر و بدتر از حمله صدام به ایران بوده است

احمدی مقدم در ادامه حمله اعتیاد به ایران، شدیدتر و بدتر از حمله صدام به ایران بوده است عنوان کرد و با اعتقاد به این که حرکت شتابان ایران در سال جاری در حوزه درمان و کاهش آسیب اعتیاد، رکوردی است شگفت انگیز، اعلام کرد : سال گذشته ایران با سه هزار معتاد تحت پوشش متادون درمانی، هیچ رتبه‌ای در درمان اعتیاد نداشت، اما امسال با تحت پوشش بردن 130 هزار نفر و طی کردن حرکتی 10 تا 15 ساله در یک سال، به رتبه دوم درمان اعتیاد در دنیا رسید.

وی پیشگیری از اولویت اول اقدامات ستاد مبارزه با مواد مخدر در سال آینده برشمرد و با تاکید بر این که اعتیاد به دلیل گستردگی و ایجاد نگرانی در جامعه، اولین معضل و مهم‌ترین عامل فقدان احساس امنیت در جامعه است در ادامه به برخی دستاوردها در حوزه مبارزه رسانه‌ای با اعتیاد اشاره و عنوان کرد: امسال با حدود 5/3 برابر افزایش در تولید برنامه‌های رادیو تلویزیونی مربوط به اعتیاد و رشد 236 درصدی این برنامه‌ها و همچنین افزایش 10 برابری آگاهی رسانی مطبوعاتی و رشد 823 درصدی در این بخش روبرو بودیم.


در 8 سال گذشته اعتیاد در ایران مهار شده است

دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر گفت: نگاه به رسانه در گذشته به عنوان وسیله‌ای مانند سیم تلفن بود، اما امروز رسانه خیلی فراتر از یک وسیله انتقال پیام است؛ چرا که این پیام دو جانبه شده است.

وی مهم‌ترین نیاز کنونی در حوزه مبارزه با اعتیاد را اعتمادسازی و ایجاد امید در جامعه دانست و با اشاره به این که مبارزه با اعتیاد ساز و کار حضور مردمی می‌طلبد، نه دستور، افزود: در هشت سال گذشته نه تنها اعتیاد در کشور مهار شده، بلکه مصرف مواد مخدر نیز با کاهش دو سه درصدی روبرو بوده است.

احمدی مقدم همچنین خطاب به رسانه‌ها اظهار کرد: در تکنیک‌های انتقال خبر، تنها به دنبال ماموریت آگاهی رسانی باشید، نه تیراژ خبر.

سال 87 ،80 درصد معتادان تحت پوشش درمان قرار می‌گیرند

هر ریال از اعتبارات پیشگیری باید برای نجات یک خانواده ایرانی هزینه شود

به گزارش ایسنا، وی جمعیت 500 هزار نفری معتادان تحت درمان معادل 40 درصد معتادان کل کشور را آماری قابل قبول برشمرد و تاکید کرد: سال آینده 70 تا 80 درصد معتادان تحت پوشش درمان قرار خواهند گرفت.

دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر به افزایش سه برابر اعتبارات درمان و رشد پنج برابری اعتبارات پیشگیری از اعتیاد نسبت به سال گذشته نیز اشاره کرد و با بیان این که با در نظر گرفتن سه میلیارد تومان اختصاصی به حمایت از سازمان‌های مردم نهاد در سال 87 ، کل بودجه پیشگیری از اعتیاد سال آینده به 15 میلیارد تومان می‌رسد، افزود: هر ریال از اعتبارات پیشگیری باید برای نجات یک خانواده ایرانی هزینه شود.

نظرشمادرمورد این موضوع چیست آیا اعتیاد جرم است یایک بیماری .........................................................................

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 0:48  توسط ابراهیم | 

22 اردیبهشت

 

در برنامه‌ و در ميان‌ افرادي‌ كه‌ در گروه‌ بودند براي‌ اولين‌ بار با افرادي‌ روبرو شدم‌ كه‌احساس‌ كردم‌ زمانيكه‌ ازترسهايم‌ صحبت‌ مي‌كنم‌ منظور مرا كاملاً درك‌ مي‌كنند.بنظر مي‌رسد كه‌ آنها نيز تجربياتي‌ شبيه‌ به‌ من‌ و ترسهاي‌ مشابهي‌ را داشته‌اند. پس‌ ازباز كردن‌ سفره‌ دل‌ و حرف‌ زدن‌ درباره‌ اين‌ ترسها بود كه‌ پي‌ بردم‌ براي‌ بسياري‌ از اين‌ترس‌ها هيچ‌ دليل‌ موجهي‌ وجود ندارد و فقط‌ در ذهن‌ من‌ وجود داشته‌اند و به‌ مجردجاري‌ شدن‌ بر زبان‌ ناپديد شده‌اند. گاهي‌ ترس‌ از دست‌ دادن‌ شخصي‌ را كه‌ دوست‌داريم‌ چنان‌ بر فكر و ذهن‌ ما رسوخ‌ مي‌كند كه‌ روابط‌ ما با فرد مورد نظر را با مشكلات‌جدي‌ روبرو مي‌نمايد. در برنامه‌ آموخته‌ام‌ براي‌ سلامتي‌ خود به‌ ترسهايي‌ كه‌هيچگونه‌ دليل‌ خارجي‌ براي‌ آن‌ وجود ندارد، بهايي‌ ندهم‌ و وقتي‌ نگذارم‌.

خداوندا، بمن‌ كمك‌ كن‌ تا بار رهايي‌ از ترسها و افكار نگران‌ كننده‌ كه‌ بيشتر مربوط‌ به‌آينده‌ مي‌باشد و هيچگونه‌ كاربردي‌ در زندگي‌ امروز من‌ ندارد، در آرامش‌ زندگي‌كنم‌.

آيا من‌ قادر خواهم‌ بود كه‌ بدون‌ توجه‌ به‌ اضطرابها و نگراني‌ها كه‌ هيچگونه‌ ضرورتي‌در زمان‌ حال‌ ندارند تمام‌ انرژي‌ خود را جهت‌ رويارويي‌ با مشكلات‌ امروز به‌ كاربندم‌ و سعي‌ در بزرگ‌ كردن‌ اتفاقات‌ نامعلوم‌ آينده‌ نمايم‌؟

«ترسها در ذهن‌ ما مانند سايه‌ بزرگتر از اندازه‌ طبيعي‌ خود مي‌باشند».

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 0:40  توسط ابراهیم | 

21 اردیبهشت

 

آيا من‌ وقت‌ و نيروي‌ خود را صرف‌ مبارزه‌ با وقايع‌ و شرايطي‌ مي‌كنم‌ كه‌ در حقيقت‌حتي‌ ارزش‌ فكر كردن‌ را نيز ندارند؟ آيا من‌ چون‌ دن‌ كيشوت‌ قهرمان‌ روياها وتوهمات‌ خود هستم‌؟ آيا اتلاف‌ وقت‌ و انرژي‌ درباره‌ مسائلي‌ كه‌ كوچكترين‌ تأثيري‌در سرنوش‌ من‌ ندارند در حقيقت‌ بهانه‌اي‌ براي‌ فرار از مسئوليت‌هاي‌ جدي‌ و حياتي‌زندگي‌ نمي‌باشد؟ آيا من‌ قادرم‌ كه‌ با كنترل‌ افكار و احساساتم‌ مسائل‌ را ارزيابي‌ كرده‌و براي‌ هر اتفاقي‌ بهمان‌ اندازه‌ انرژي‌ مصرف‌ كنم‌ كه‌ ارزش‌ آنرا دارد؟

آيا من‌ اين‌ باور اعتقاد پيدا كرده‌ام‌ كه‌ تنها خداوند قادر به‌ برقراري‌ تعادل‌ در بين‌نيروهاي‌ رواني‌ من‌ مي‌باشد؟

پروردگارا، مرا ياري‌ كن‌ مسائل‌ را درست‌ و روشن‌ ببينم‌. مرا كمك‌ كن‌ تا با روشن‌ بيني‌و درايت‌ زندگي‌ و جهان‌ را همانگونه‌ كه‌ هست‌ درك‌ كنم‌ و بپذيرم‌. آيا من‌ قارم‌ كه‌ترس‌ و نگراني‌ خود را كنترل‌ كنم‌؟ آيا ترس‌ از رويارويي‌ با مشكلات‌ مرا به‌ بزرگ‌كردن‌ و بزرگ‌ جلوه‌ دادن‌ مسايل‌ جهت‌ گريز از رويارويي‌ با آنها وادار نمي‌سازد؟

آيا من‌ با بدست‌ آوردن‌ مجدد اعتما به‌ نفس‌ خود كه‌ اعتياد باعث‌ تضعيف‌ آن‌ شده‌ بودبا درك‌ اهميت‌ شرايط‌ و اتفاقات‌ به‌ حل‌ آنها مبادرت‌ خواهم‌ ورزيد؟

«درايت‌ به‌ معناي‌ تصويري‌ روشن‌ از جهان‌ است‌»

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 7:29  توسط ابراهیم | 

20 اردیبهشت

 

اغلب‌ در برنامه‌ مي‌شنويم‌ كه‌: «حقايق‌ بيشتري‌ آشكار خواهد شد». همزمان‌ با بدست‌آوردن‌ سلامتي‌ خود و توانايي‌ پيش‌ بردن‌ يك‌ زندگي‌ آسوده‌ و رضايتبخش‌ در يك‌دنياي‌ واقعي‌ بدون‌ استفاده‌ از مواد مخدر، ما قادر خواهيم‌ بود كه‌ بسياري‌ ازچيزهايي‌ كه‌ تا كنون‌ قادر به‌ تشخيص‌ آن‌ نبوده‌ايم‌ درك‌ كنيم‌ بعنوان‌ نمونه‌ مافهميده‌ايم‌ كه‌ دشمن‌ زيرك‌ خشم‌ ممكن‌ است‌ به‌ شكلهاي‌ مختلف‌ و رنگهاي‌گوناگون‌ از قبيل‌: عدم‌ تحمل‌، توهيم‌، احساس‌ برتري‌، سخت‌گيري‌، طعنه‌، بي‌اعتمادي‌، نگراني‌، حسادت‌، دشمني‌، بدگماني‌، عيب‌ جويي‌، عدم‌ رضايت‌،بدخواهمي‌ و.... ظاهر شود.

آيا من‌ به‌ احساساتم‌ اجازه‌ مي‌دهم‌ كه‌ تصويري‌ غيرواقعي‌ از من‌ را به‌ نمايش‌ گذارد؟

آيا من‌ مي‌توانم‌ كه‌ با كند و كاو در خود و دقيق‌ شدن‌ در احساساتم‌ ريشه‌ واقعي‌ بيشترحالات‌ عاطفي‌ خود را كه‌ همان‌ خشم‌ است‌ تشخيص‌ دهم‌؟

آيا من‌ فهميده‌ام‌ كه‌ خشم‌ مانند يك‌ شعبده‌ باز در يك‌ ميهماني‌ بال‌ ماسكه‌ از ماسكهاو گريم‌هاي‌ متفاوتي‌ استفاده‌ مي‌كند و به‌ چهره‌اي‌ گوناگون‌ ظاهر مي‌شود؟

آيا من‌ قادرم‌ كه‌ با كنار زدن‌ اين‌ ماسكها و در زير پوشش‌ تمام‌ گريمها خشم‌ خود راتشخيص‌ دهم‌؟

«خشم‌ در زندگي‌ هزاران‌ چهره‌ دارد»

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 11:47  توسط ابراهیم | 
تصویرمصرف مواد
+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 14:3  توسط ابراهیم | 

19 اردیبهشت

 

زمانيكه‌ شخصي‌ حركت‌ زشتي‌ مي‌كند و يا «حرفهاي‌» موهني‌ را بر زبان‌ مي‌آورد، ماگاهي‌ مي‌گوئيم‌ «خود را فراموش‌ كرده‌ است‌» بدين‌ معني‌ كه‌ شخص‌ مذكور تحت‌تأثير شرايط‌ از كنترل‌ خارج‌ شده‌ و اعمالي‌ از او سر زده‌ كه‌ شايسته‌ او نيست‌.

اگر من‌ بخاطر داشته‌ باشم‌ كه‌ چه‌ هدفي‌ دارم‌ و چگونه‌ انساني‌ هستم‌ بدون‌ شك‌ خودرا فراموش‌ نخواهم‌ كرد و اجازه‌ نخواهم‌ داد شرايط‌ كنترل‌ را از دست‌ من‌ خارج‌سازد. من‌ باور دارم‌ كه‌ خوبيها سرانجام‌ بر زشتيها غلبه‌ خواهد كرد و در نهايت‌ عشق‌بر نفرت‌، شهامت‌ بر ترس‌، صبر بر خشم‌ و تحريك‌ پذيري‌ چيره‌ خواهد شد.

آيا من‌ براي‌ پيشرفت‌ تلاش‌ مي‌كنم‌؟

من‌ امروز از خداوند بزرگ‌ كه‌ قادر به‌ انجام‌ تمام‌ كارهاست‌ درخواست‌ مي‌كنم‌ كه‌ به‌من‌ كمك‌ كند تا در رفع‌ نواقص‌ خود بكوشم‌ تا بتوانم‌ نقاط‌ منفي‌ را به‌ مثبت‌ تغيير دهم‌.آيا من‌ قادرم‌ كه‌ با مرور زندگي‌ خود به‌ تأثيرات‌ اين‌ تغيير و دگرگوني‌ در رهايي‌ ازاعتياد توجه‌ كنم‌؟

آيا رهايي‌ من‌ از اعتياد نمونه‌اي‌ از اين‌ تغييرنيست‌ كه‌ مرا از زندگي‌ ويرانگر رو به‌نابودي‌ گذشته‌ به‌ شرايط‌ سازنده‌ و اميدوار كننده‌ امروز رسانده‌ است‌؟

«منفي‌ها را به‌ مثبت‌ تبديل‌ كن‌»

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 23:56  توسط ابراهیم | 

18 اردیبهشت

 

برنامه‌ به‌ ما مي‌آموزد كه‌ ما قادر به‌ سرزنش‌ كردن‌ ديگران‌ بدون‌ آنكه‌ خود از عوارض‌آن‌ مصون‌ باشيم‌، نيستيم‌. رهايي‌ از فشارهاي‌ عاطفي‌ ناشي‌ از خشم‌ و عصبانيت‌ حتي‌در مواردي‌ كه‌ قابل‌ توجيه‌ و منطقي‌ هستند مستلزم‌ انتقال‌ اين‌ احساسات‌ ناخوشايندبه‌ طرف‌ مقابل‌ مي‌باشد كه‌ در اكثر موارد اين‌ نقل‌ و انتقال‌ براي‌ ما احساس‌ درد و اندوه‌را جايگزين‌ خشم‌ و نفرت‌ مي‌نمايد. زندگي‌ گذشته‌ من‌ روشن‌ترين‌ دليل‌ براي‌ اثبات‌اين‌ امر مي‌باشد. با بكارگيري‌ رهنمودهاي‌ برنامه‌ آموخته‌ام‌ كه‌ چگونه‌ نسبت‌ به‌رهايي‌ از احساسات‌ منفي‌ خود اقدام‌ كنم‌ بدون‌ آنكه‌ در صدد انتقال‌ آنها به‌ شخص‌ديگري‌ باشم‌.

آيا من‌ در هنگاميكه‌ از شدت‌ خشم‌ فرياد مي‌كشم‌ قادر به‌ شنيدن‌ صداي‌ خداوندهستم‌؟ زمانيكه‌ خشم‌ بر من‌ مسلط‌ مي‌شود، آيا من‌ قادرم‌ كه‌ بجاي‌ دادن‌ نسبت‌هاي‌ بدبه‌ ديگران‌ و زير سؤال‌ بردن‌ ماهيت‌ وجودي‌ افراد، دليل‌ خشم‌ و عصبانيت‌ خود راتنها در عملكرد اشتباه‌ آنها جستجو كنم‌؟

آيا خشم‌ من‌ با حمله‌ به‌ نقاط‌ ضعف‌، نواقص‌ اخلاقي‌ و معايب‌ افراد كاهش‌ مي‌يابد؟آيا من‌ مي‌توانم‌ با توسل‌ به‌ خداوند بهترين‌ و مناسب‌ترين‌ راه‌ رويارويي‌ با شرايط‌ رابيابم‌؟

«بهترين‌ و مناسب‌ترين‌ راه‌ را براي‌ روبرو شدن‌ با خشم‌ را پيدا كن‌»

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 0:8  توسط ابراهیم | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 12:37  توسط ابراهیم | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 12:36  توسط ابراهیم | 

متخصصان درمانگر اعتياد مي‌گويند براي درمان كسي كه به مواد محرك "شيشه" اعتياد پيدا مي‌كند، داروي خاصي در دنيا وجود ندارد و داروهايي كه تجويز مي‌شود تنها به كاهش علايم ناراحت‌كننده بيمار كمك مي‌كند. "شيشه" مواد محركي اعتيادآور و خطرناك است كه به شكل كريستال‌هاي ريز همچون شكراست و براي قاچاق، آن را در ني‌هاي نوشابه جاسازي كرده وسر و ته آن را مي‌بندند.

دكتر سيد"محمدعلي حريرچيان" درمانگر اعتياد مي‌گويد قاچاقچيان و فروشندگان اين مواد ادعا مي‌كنند كه "شيشه" حاوي مرفين نبوده واعتياد آور نيست، اما واقعيت اين است كه شيشه ماده محرك بسياراعتياد آور و خطرناكي است. دكتر حريرچيان مي‌گويد فردي كه به مصرف شيشه روي مي‌آورد درابتدا علايمي را تجربه مي‌كند كه به طور كاذب براي او جاذبه دارد، اما سپس دچار بي‌خوابي كابوس و كاهش اشتها مي‌شود.

با تداوم مصرف شيشه، تنفس و ضربان قلب افزايش مي‌يابد و فشارخون و دماي بدن بالا مي‌رود. فرد مصرف‌كننده "شيشه" تحريك پذير و پرخاشگر مي‌شود و احتمال دارد به هر خشونتي دست بزند.

اضطراب، گيجي، لرزش اندام‌ها، تشنج و در آخر ايست قلبي و مرگ از جمله عوارض مصرف "شيشه" است.

مصرف مداوم و دراز مدت "شيشه" موجب سوء ظن و توهم، خشونت، كاهش شديد قوه حافظه، توهم‌هاي شنوايي و بينايي شده و افسردگي و جنون آني و بسياري از اختلالات عصبي را به دنبال دارد.

مصرف شيشه ترشح دوپامين، سروتونين و نوراپي‌نفرين را در سيناپس‌هاي عصبي در مغز به شدت افزايش مي‌دهد و به تحريك سلول‌هاي مغز منجر مي‌شود.

مصرف شيشه شخص را در وضعيتي قرار مي‌دهد كه تمايل به درمان ندارد و شايد اين عارضه بدترين تاثير اين مواد محرك بر مغز باشد.

درمان اعتياد به مصرف شيشه همچون ساير مواد مخدر مشكل‌ترين درمان- هاست.

دكتر حريرچيان مي‌گويد: نكته اساسي اين است كه براي درمان اعتياد به مواد مخدري كه مرفين دارند مثل ترياك، كراك وهرويين، داروهايي مثل "متادون" و"بوپره‌نورفين" را تجويز مي‌كنيم امابراي "شيشه" داروي خاصي نداريم.

اين درمانگر اعتياد اضافه كرد دارويي كه خاص درمان "شيشه" باشد در ايران و حتي خارج از كشور نداريم، بلكه داروهايي كه براي درمان شيشه استفاده مي‌شود داروهاي كمكي از جمله ضداضطراب‌ها و ضدافسردگي هاست كه اين داروها در كاهش علايم بيمار موثر هستند.

اين متخصص و درمانگر اعتياد گفت: فروشندگان مواد مخدر با استناد به اين مطلب كه علايم ناشي از محروميت از مصرف شيشه همانند علايم ناشي از محروميت از مرفين نيست، آن را ماده‌اي غيراعتياد آور معرفي مي‌كنند.

دكتر حريرچيان خاطرنشان كرد كه دردهاي عضلاني، شكم درد، اسهال، عطسه، آبريزش بيني، اشك‌ريزش و سيخ شدن موها از جمله علايم محروميت از مواد مخدر همچون ترياك ،شيره، هرويين و "كراك مرسوم در ايران" است.

به گفته حريرچيان، كراكي كه درايران عرضه مي‌شود، هرويين تغليظ شده است و كراك اصلي‌از نوع كشيدني، از كوكايين مشتق مي‌شود و بسيار گران است.

حريرچيان گفت: براي درمان عوارض اعتياد به شيشه براساس مدت و نوع و روش مصرف ممكن است كه فرد نياز به درمان دارويي به شكل بستري شدن يا سرپايي داشته باشد.

بعد از درمان اختلالات روان پزشكي بيمار بايد به وسيله روان پزشك خبره مورد بررسي و درمان قرار گيرد و به دنبال آن يا همزمان آموزش خانواده، آموزش مهارت‌هاي بهبود اوليه و پيشگيري از بازگشت و رفتار درماني برنامه ريزي شود.

دراثر ترك اعتياد به شيشه، فرد دچارافسردگي عصبي، خونسردي و بي‌علاقگي خواب طولاني، به‌هم ريختگي روحي، كمي انرژي و سراسيمگي مي‌شود كه
اين علايم به مرور زمان برطرف خواهند شد.

پس از ترك شيشه فرد دچار نوعي ناتواني و درماندگي و اختلال در الگوي خواب و كابوس‌هاي شبانه مي‌شود، تا جايي كه توانايي انجام وظايف و كارهاي روزمره او مختل مي‌گردد اما فرد با مراجعه به پزشك متخصص مي‌تواند به مرور زمان بر اين حالات غلبه كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 12:33  توسط ابراهیم | 
Images: Crack Cocaine Street DosageImages: Remote jungle cocaine lab.Images: Cocaine
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 12:17  توسط ابراهیم | 
Images: HeroinImages: Primitive heroin lab in Afghanistan.Images: Heroin
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 12:14  توسط ابراهیم | 
من آنقدر از تو خواهم گرفت تا دیگر چیزی برای دادن نداشته باشی و وقتی کارم با تو تمام شود بسیار خوش شانس خواهی بود، اگر هنوز هم زنده باشی
من آشیانها را خراب میکنم،من خانواده ها را از هم میپاشانم، من بچه هایت را از تو میگیرم و تازه این اول کاراست.
من بسیار گرانبهاتر از الماسم و قیمتی تر از طلا.
مصیبتی را که به بار می آورم باید بیائی و ببینی.
اگر به من نیاز داری اینرا بدان که من به راحتی پیدا میشوم،من در اطراف تو زندگی میکنم، در مدرسه،در شهر...
من با پولدارها زندگی میکنم، با فقرا ...
من درکوچه شما زندگی میکنم، شاید همین خانه بغلی.
مرا در آزمایشگاه میسازند ولی نه آنطور که تو تصور میکنی،من میتوانم در آشپز خانه، در  وان دستشوئی یا در پستو ساخته شوم.
از مرگ ميترسي؟ بدانکه این اتفاق خواهد افتاد.
من اسمهای زیادی دارم، ولی یکی از آنها را تو حتما میدانی،مطمئنم که درباره ام چیزهائی شنیده ای!!
اسم من کریستال مت ((شیشه)) است.
قدرت من هراس آور است، امتحان کن تا ببینی، ولی اگر این کار را انجام دهی فکر نکم دیگر بتوانی از دستم فرار کنی!!
یکبار امتحان کن، ممکنه اجازه دهم فرار کنی، ولی اگر برای بار دوم اینکار را انجام دهی آنوقت است که صاحب روحت میشوم.
وقتی من به تو بپیوندم، تو دروغگو و دزد خواهی شد، تو کاری را انجام خواهی داد که باید انجام دهی تا بتوانی high باشی.
جنایاتی رو که بخاطر افسون مخدر من انجام خواهی داد بهای لذتی است که در آغوش من میبری.
تو به مادرت دروغ خواهی گفت، از پدرت دزدی خواهی کرد.
وقتی اشکهایشان را میبینی حتما غمگین میشوی...!!سیرتت را فراموش کن و فراموش کن که چگونه بزرگ شده ای، من وجدانت خواهم شد و راه هایم را به تو خواهم آموخت.
من فرزندان را از والدینشان میگیرم، من والدین را از فرزندانشان میگیرم،  من دوستان را از هم جدا میکنم، من انسانها را از خدا رو گردان میکنم ، من همه چیزت را ازت میگیرم، نگاهت را و سر بلندیت را.
من همیشه با تو خواهم بود،شانه به شانه ات، تو همه چیزت را به من تسلیم خواهی کرد، خانواده ات را، خانه ات را، ثروتت را، دوستان واقعیت را، آنگاه تو تنها خواهی ماند.
من آنقدر از تو خواهم گرفت تا دیگر چیزی برای دادن نداشته باشی و وقتی کارم با تو تمام شود بسیار خوش شانس خواهی بود، اگر هنوز هم زنده باشی.
این بازی نیست ، اگر به من فرصت دهی دیوانه ات میکنم، من جسمت را به یغما خواهم برد، من ذهنت را کنترل خواهم کرد، من بطور کامل صاحبت خواهم شد، روحت متعلق به من خواهد شد.
در هنگام دراز کشیدن در تختت، کابوسهائی به تو خواهم داد و صداهائی که از درونت خواهی شنید، از درون سرت و عرق کردن و لرزیدن... و اوهامی که خواهی دید، میخواهم بدانی که این هدایا را من به تو خواهم داد، ولی آنزمان دیگر دیر شده است و تو در قلبت خواهی دانست که دیگر به من تعلق داری و ما نباید از یکدیگر جدا شویم، تو پشیمان خواهی شد از اینکه مرا امتحان کرده ای ((همه همین را میگویند)) ولی یادت باشد که
تو به سراغ من آمدی، نه من به سراغ تو...!!
 تو میدانستی که این اتفاق خواهد افتاد، بارها گفته بودی!!
 ولی تو قدرت مرا به مبارزه طلبی فرا خواندی، تو خواستی که گستاخ باشی.
تو میتوانستی بگوئی نه و بروی...
اگر اکنون به آن روزها بر میگشتی چه میگفتی؟ قدرت من هراس آوراست،به تو گفته بودم.
همانطوری که قبلا به تو گفته بودم من میتوانم زندگیت را ازتو بگیرم و آنرا تیره و تار و دردناک کنم، من ارباب تو خواهم بود و تو برده من.
من تا زمانی که به گور میروی با تو خواهم بود.
حال اگر روزی مرا ببینی چکار خواهی کرد؟ آیا مرا  امتحان خواهی کرد  یا نه؟ این به خودت مربوط است.
من نکبت بسیا زیادی را میتوانم به تو نشان دهم،آنقدر که هیچ عبارتی نتواند آنرا بیان کند.
بیا و دستم را بگیر و اجازه بده تو را تا جهنم هدایت کنم. 

متن فوق ترجمه نوشته اي است كه  يك دختر جوان آمريكائي كه بر اثر سو مصرف شيشه جان خود را از دست داده در آخرين روزهاي عمر خود نوشته است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 12:9  توسط ابراهیم | 

17 اردیبهشت

امروز اگر عاملي‌ موجب‌ عصبانيت‌ من‌ شود قبل‌ از آنكه‌ چيزي‌ بگويم‌ و يا عكس‌العملي‌ نشان‌ دهم‌ براي‌ چند لحظه‌ فكر خواهم‌ آورد و بخاطر آورم‌ كه‌ واكنش‌ من‌ دررابطه‌ با خشمي‌ ك‌ وجود مرا آكنده‌ است‌ ممكن‌ است‌ شرايط‌ را دشواتر كند. من‌همچنين‌ بياد خواهم‌ داشت‌ كه‌ در چنين‌ شرايطي‌ سكوت‌ به‌ موقع‌ من‌، مرا كمك‌خواهد كرد تا كنترل‌ شرايط‌ را بدست‌ گيرم‌ و واكنش‌ مناسب‌ را در شرايط‌ بحراني‌نشان‌ دهم‌. من‌ هميشه‌ بخاطر خواهم‌ سپرد كه‌ تأثير من‌ روي‌ افراد و شرايط‌ بسيارناچيز است‌ و تنها خداوند قادر به‌ كنترل‌ افراد و شرايط‌ مي‌باشد.

آيا من‌ درك‌ كرده‌ام‌ كه‌ عكس‌ العمل‌هاي‌ نسجيده‌ تنها موجب‌ پريشان‌ خاطري‌ من‌مي‌شود؟ آيا من‌ آموخته‌ام‌ كه‌ چگونه‌ با خشم‌ و عصبانيت‌ خود روبرو شوم‌؟ بردباري‌و يا از كوره‌ در رفتن‌؟

آيا زمانيكه‌ واكنش‌ من‌ نسبت‌ به‌ شرايط‌ بحراني‌ سكوت‌ است‌ در گوشه‌اي‌ از ذهنم‌ به‌تلافي‌ كردن‌ و مقابله‌ به‌ مثل‌ كردن‌ مي‌انديشم‌؟

آيا من‌ مي‌توانم‌ كه‌ بجاي‌ داد و فرياد و دشنام‌ و ناسزا، با راه‌ رفتن‌، دويدن‌، ورزش‌كردن‌ و يا حتي‌ با تميز كردن‌ خانه‌ بر خشم‌ خود غلبه‌ كنم‌ و زماني‌ مناسب‌ با گفتن‌ «من‌از دست‌ تو عصباني‌ هستم‌ زيرا.....»نسبت‌ به‌ حل‌ مسأله‌ اقدام‌ نمايم‌؟

«من‌ از دست‌ تو عصباني‌ هستم‌ زيرا....»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 0:59  توسط ابراهیم | 

16 اردیبهشت

 

خشم‌ موجه‌ چيست‌؟ اگر شخصي‌ ما را فريب‌ دهد يا به‌ حقوق‌ ما تجاوز كند و يا به‌ مابي‌حرمتي‌ كند، آيا ما اين‌ حق‌ را داريم‌ كه‌ عصباني‌ شويم‌؟ آيا اين‌ خشم‌ و رنجش‌ قابل‌توجيه‌ نيست‌؟ تجربيات‌ دوستان‌ ما در برنامه‌ به‌ ما متذكر مي‌شود كه‌ خشم‌ و كينه‌جويي‌ براي‌ يك‌ شخص‌ معتاد در طول‌ برنامه‌ بازپروري‌ امري‌ خطرناك‌ محسوب‌مي‌شود. بنابراين‌، با حفظ‌ اين‌ حق‌ كه‌ ناراحتي‌ و عصبانيت‌ خود را از افراد يا اشيا وشرايط‌ به‌ نحوي‌ ابراز نماييم‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ نبايد اجازه‌ دهيم‌ كه‌ خشم‌ و عصبانيت‌ دروجود ما ريشه‌ دوانده‌ و به‌ مروز زمان‌ به‌ نفرت‌ تبديل‌ گردد.

آيا من‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ اعتقاد دارم‌ كه‌ در برنامه‌ بهبودي‌ من‌ جايي‌ براي‌ خشم‌ پيشرونده‌و مستمر وجود ندارد؟

در طول‌ برنامه‌ و در زندگي‌ روزانه‌ گاه‌ ما با اشخاص‌ و يا شرايطي‌ برخورد مي‌كنيم‌ كه‌موجب‌ رنجش‌ ما مي‌شوند. گاهي‌ بدون‌ آنكه‌ دليلي‌ وجود داشته‌ باشد ما احساس‌خشم‌ مي‌كنيم‌.

آيا من‌ در زمانيكه‌ عصباني‌ هستم‌ قادر خواهم‌ بود كه‌ خشم‌ خود رابه‌ گونه‌اي‌ ابرازنمايم‌ كه‌ به‌ ديگران‌ و خود صدمه‌اي‌ نزنم‌؟

آيا پس‌ از پي‌ بردن‌ به‌ دليل‌ واقعي‌ خشم‌ و عصبانيت‌ خود قادر به‌ فراموش‌ كردن‌ آن‌هستم‌؟

«طبيعي‌ است‌ كه‌ گاهي‌ عصباني‌ شويد»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 1:16  توسط ابراهیم | 

کتابچه سفید  

دعاي آرامش

خداوندا ، آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم ،

 شهامتي تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم

و دانشي كه تفاوت آن دو را بدانم .

آمين

 

برنامه معتادان گمنام چيست ؟

معتادان گمنام،  يك انجمن غير انتفاعي از زنان و مرداني است كه اعتياد به مواد مخدر مشكل اصلي زندگيشان بوده است . ما معتاداني هستيم كه در حال بهبودي هستیم و اكنون به طور مرتب گرد هم مي آئيم تا به كمك هم پاكي خود را حفظ كنيم . اين برنامه،  يك برنامه پرهيز كامل از هر گونه ماده مخدر است تنها لازمة عضويت در اين انجمن « تمايل » به قطع مصرف مواد مخدّر است . پيشنهاد مي كنيم كه در اين مورد روشن بين باشيد و اين فرصت را از دست ندهيد . برنامه ما مركب از اصولي است كه بسيار ساده بيان شده اند و ما    مي توانيم آنها را در زندگي روزمرّه خود به كار بنديم . نكته بسيار مهم اين برنامه عملي بودن آن است .

در معتادان گمنام هيچ شرط و شروطي وجود ندارد . ما به هيچ سازماني وابسته نيستيم . حق عضويتي نداريم و با هيچ سازمان سياسي ، مذهبي و يا انتظامي ارتباطي نداريم و هرگز تحت نظر نبوده و نيستيم . هر كس كه مايل باشد بدون در نظر گرفتن سن، مذهب، نژاد و جنسيت مي تواند به ما بپيوندد . براي ما مهم نيست كه شما چه چيز و چقدر مصرف كرده ايد و يا آنرا از چه كسي و از كجا خريده ايد . كارهائي كه در گذشته كرده اي و يا دارائي و نداري شما براي ما بي تفاوت است . تنها چيزي كه براي ما اهميت دارد ، اينست كه شما مي خواهيد در مورد مشكلتان چه بكنيد و ما چطور مي توانيم به شما كمك كنيم . در اينجا تازه واردان از همه مهمترند زيرا ما فقط با در ميان گذاشتن آنچه كه داريم ، مي توانيم آن را حفظ كنيم . تجربة گروهي ما نشان مي دهد كساني كه به طور مرتب در جلسات شركت    مي كنند پاك مي مانند .

چرا اينجا هستيم ؟

قبل از پيوستن به انجمن معتادان گمنام ، ما اختيار زندگي خود را كاملاّ از دست داده بوديم و ديگر نمي توانستيم مانند ديگران زندگي كنيم و از آن لذت ببريم . براي زندگي به چيزي متفاوت نياز داشتيم و تصور مي كرديم كه آنرا در مواد مخدّر پيدا كرده ايم . براي ما مواد مخدّر مهم تر از خانواده ، همسر و فرزندانمان شده بود و مي بايستي آن را به هر قيمتي بدست مي آورديم . در اين راه به بسياري از مردم لطمه هاي شديد زده ايم . اما بيش از همه خود را آزار داده ايم . ما به خاطر نداشتن جنبه قبول مسئوليت هاي فردي ، در واقع خودمان براي خودمان گرفتاري درست مي كرديم و اين طور به نظر مي رسيد كه نمي توانيم زندگي را آنطور كه هست قبول كنيم . اكثر ما متوجه شده بوديم كه اعتيادمان يك خود كشي تدريجي است اما اعتياد ، اين دشمن زيرك زندگي ، قدرت انجام هر گونه اقدامي را از ما سلب كرده بود . در نهايت بسياري از ما كارمان به زندانها كشيده شد . بسياري دست بدامن پزشكان ، روان پزشكان و ... شديم اما هيچ يك از آنها براي حل مشكل ما كافي نبود . بيماري ما هميشه يا دوباره عود مي كرد و يا بدتر مي شد تا عاقبت از روي ناچاري در معتادان گمنام به يكديگر پناه آورديم . پس از پيوستن به انجمن معتادان گمنام متوجه شديم كه ما افرادي بيمار هستيم و از نا خوشي رنج  برده ايم كه درمان شناخته شده اي ندارد . اما به هر حال مي توان آن را در نقطه اي از فعاليت باز داشت و پس از آن امكان بهبودي هم وجود دارد .

ز

در آغاز گام نهادن در اين راه دشوار به نظر مي رسد ، اما بايد به خاطر داشته باشيم كه ما يكروزه معتاد نشديم ، بنابراين شتاب و         بي حوصلگي به ما كمكي نمي كند و هر كاري را با ملايمت امكان پذير است . بايد توجه داشته باشيد كه بي تفاوتي و بي حوصلگي نسبت به اصول روحاني مهمترين عامل ناكامي ما در راه باز پروري است . سه اصل مهم روحاني عبارتند از : صداقت ، روشن بيني و تمايل .

ما به اعتياد با ديد واقع بينانه مي نگريم و ارزش درماني كمك يك معتاد را به يك معتاد ديگر ، به خوبي دريافته ايم ، چون مي دانيم كه يك معتاد بهتر از هر كس مي تواند يك معتاد ديگر را درك و كمك كند و ما نيز ايمان آورديم كه هر چه زودتر با مشكلات اجتماعي روزانة خود روبرو شويم به همان نسبت سريعتر مي توانيم عضو قبول شده ، مسئول و سازندة اجتماع خود باشيم .

پشت كردن به اولين مورد مصرف مواد مخدر يگانه راه جلوگيري از بازگشت به دامان اعتياد است ، اگر شما هم مثل ما هستيد  مي دانيد كه مصرف يكبار زياد ، و هزار بار كافي نيست . ما برروي اين نكته اصرار مي ورزيم كه حتي اگر نوع مواد مخدر مصرفي خود را تغيير دهيم باز هم با اولين بار مصرف ، به عمق اعتياد سرنگون مي شويم . بسياري از معتادان عقيده دارند كه الكل ماده مخدر نيست و مصرف آن باعث بازگشت به اعتياد نمي شود . ما پذيرفته ايم كه الكل نيز يك ماده مخدر است و ما كساني هستيم كه به بيماري اعتياد مبتلا هستيم و بايد از هر نوع مواد مخدر دوري كنيم تا بهبود يابيم .

چه بايد كرد ؟

برنامه خود را با انجام قدم اول از « چگونگي عملكرد » شروع كنيد . وقتي ما قلباّ و از ته دل بپذيريم كه در مقابل اعتيادمان عاجزيم و اختياري از خود نداريم قدم بسيار بزرگي را در راه بهبودي خود برداشته ايم . بسياري از ما در اين مرحله شك و ترديدهايي داشتيم ، يا حقيقت امر را كتمان مي كرديم ، بنابراين اين فرصت را غنيمت بشماريد و از همين ابتدا نسبت به حقيقت امر دقيق و رك و راست باشيم . سپس قدم دوم و قدم هاي بعدي را برداريد و آنگاه به مرور خود منظور اصلي اين برنامه را درك خواهيد كرد . چنانچه شما در يك مركز درماني ، از هر نوع كه باشد ، به سر مي بريد و در حال حاضر مصرف مواد مخدر را قطع كرده ايد ،  با خيالي راحت مي توانيد اين روش زندگي را امتحان كنيد .

پس از مرخص شدن ، برنامه روزانه تان را ادامه دهيد و از طريق نامه ، تلفن و يا شخصاّ با يكي از اعضاي معتادان گمنام تماس بگيريد . و از آن بهتر اينكه به جلسه هاي ما بياييد . در اينجا جواب بعضي مسائلي را كه آزارتان مي دهد خواهيد يافت .

اگر هم در هيچ مركز درماني نيستيد باز هم مي توانيد همين كار را انجام دهيد . امروز مواد مخدر مصرف نكنيد. اكثر ما ميتوانيم براي 8 تا 12 ساعت مواد مخدر مصرف نكنيم ، در حاليكه تحمل زمان طولاني تر ظاهراّ غير ممكن به نظر مي رسد .

اگر وسوسه شديد يا اجبار شما را دم به دم به سمت مواد مخدر مي كشد مي توانيد بر اساس يك برنامه مشخص پنج دقيقه به پنج دقيقه مصرف خود را به تعويق اندازيد . به اين ترتيب دقايق به ساعات و ساعات به روزها تبديل خواهد شد و به تدريج عادتتان از بين خواهد رفت و تا حدي آرامش پيدا مي كنيد . وقتي متوجه شديد نيازتان به مواد مخدر تا حدي از بين رفته است معجزه واقعي اتفاق افتاده و دوران استفاده از

مواد مخدر به پايان رسيده و زندگيتان آغاز شده است.

 بهبودي و لغزش ( عود بيماري )

بسياري از مردم تصور مي كنند مفهوم بهبودي فقط مصرف نكردن مواد مخدر است . آنها لغزش را نشانه شكست كامل و پرهيز از مواد مخدر به مدت طولاني را ، علامت موفقيت كامل مي دانند . اما تجربه ما كه برنامه بهبودي معتادان گمنام را دنبال مي كنيم ، نشان داده است كه مطلب به اين سادگي نيست . بنابه تجربه ما ، گاه لغزش براي عضوي كه قدري با انجمن ما مربوط شده است چنانچه تجربه تكان دهنده اي مي تواند باشد كه او را وادار به دنبال كردن جدي تر اين برنامه كند . در حالي كه عده اي از اعضاي ديگر ، با وجود پرهيز دراز مدت هنوز هم در اثر عدم صداقت و خود فريبي ، قادر نيستند از لذت بهبودي كامل و پذيرش اجتماعي بهره مند شوند اما در مجموع پرهيز كامل و مداوم از موادمخدر و تماس نزديك و مشاركت با اعضاء گروههاي معتادان گمنام ، بهترين راهي است كه زمينه رشد را براي يك معتاد فراهم مي كند .

با آنكه معتادان همگي مانند يكديگرند اما شدت بيماري و سرعت بهبودي فردي آنها با هم تفاوت دارد . در بعضي از موارد لغزش ممكن است زمينه اي فراهم كند كه نهايتاّ به آزادي كامل فرد منتهي شود اما در مورد فرد ديگر آزادي او به آن بستگي داشته باشد كه با سماجت و عزم راسخ ، هر چه پيش آيد ، دو دستي به پاكي خود بچسبد تا از مرحله بحراني بگذرد . معتادي كه بتواند به هر طريق نياز و هوس مصرف را حتي براي يك مدت كوتاه نديده بگيرد و اختيارا فكار غير ارادي و رفتار اجباري خود را داشته باشد ، به نقطه عطفي رسيده است كه مي تواند در بهبوديش سرنوشت ساز باشد . گاه موازنه احساس آزادي و استقلال حقيقي ما به هم مي خورد و با آنكه ظاهراّ مي دانيم هر چه داريم در اثر اتكاء به يك نيروي برتر از خودمان و با كمك كردن و كمك گرفتن از ديگران و همدلي بدست آمده است اما به ميل به تك روي و در دست گرفتن دوباره اختيار زندگي ، ما را به طرف خود مي كشد . در طول دوران بهبودي ، هيولاهاي زندگي گذشته ،‌به دفعات به سراغمان خواهند آمد . ممكن است احساس كنيم كه زندگي دوباره بي معنا ، يكنواخت و كسل كننده شده است . ممكن است تكرار ايده هاي جديد ، مغزمان را خسته كند و از لحاظ جسمي هم به خاطر انجام مكرر اقدامات و فعاليتهاي تازه مان احساس كوفتگي كنيم اما احساس هر چه كه باشد فرقي نمي كند . ما مي دانيم كه اگر اين كارها را تكرار نكنيم ، مطمئناّ رفتار قديم خود را از سر مي گيريم و اگر چيزي كه داريم استفاده نكنيم آنرا از دست مي دهيم . اين دوره ها معمولاّ بهترين دوراني هستند كه ما در آن رشد و پيشرفت مي كنيم . با آنكه شايد ظاهراّ جسم و فكر ما از تمام اين چيزها خسته شده باشند اما بايد بردبار باشيم زيرا ممكن است قوه محركه تغيير و رستاخيز حقيقي ، در عمق وجودمان در صدد پيدا كردن راهي باشد كه بتواند انگيزه هاي دروني ما را دچار تحول كند و زندگيمان را تغيير دهد .

بهبودي از طريق تجربه و بكارگيري قدمهاي دوازده گانه ،هدف ماست ، نه فقط پرهيز جسمي از مواد مخدر ، پيشرفت ما نياز به سعي و كوشش دارد . از آنجا كه يك فكر بسته ، به هيچ وجه ظرفيت پذيرش افكار نو را ندارد . بنابراين بايد به طريقي روزنه اي براي نفوذ در آن پيدا كرد و چون فقط خودمان مي توانيم ، اين كار را براي خود انجام دهيم از اين رو لازم است مواظب دو دشمن دروني خود كه بي تفاوتي و تنبلي هستند باشيد . اينطور به نظر مي رسد كه مقاومت در برابر تغيير ، در خون ماست و فقط چيزي مانند يك انفجار اتمي مي تواند زمينه هاي لازم براي تغيير مسير در ما بوجود آورد . يك لغزش ( البته اگر بتوانيم جان سالم به در ببريم ) مي تواند چاشني اين انفجار را فراهم كند . گاه لغزش نزديكان و يا مرگ آنها ممكن است ما را به خود بياورد و چشم ما را در مورد لزوم يك عكس العمل شديد باز كند .

 فقط براي امروز  

به خودت بگو : فقط براي امروز ، افكارم را بر روي بهبوديم متمركز خواهم كرد ، زندگي مي كنم و بدون مصرف هيچگونه ماده مخدري روز خوبي خواهم داشت .

فقط براي امروز ، به كسي در معتادان گمنام اعتماد خواهم كرد ، كسي كه مرا باور مي كند و مي خواهد در بهبوديم به من كمك كند .

فقط براي امروز ، براي خود برنامه اي خواهم داشت و به بهترين شكلي كه بتوانم آنرا دنبال خواهم كرد .

فقط براي امروز ، سعي خواهم كرد كه به كمك انجمن ، از زاويه بهتري به زندگيم نگاه كنم .

فقط براي امروز ، ترسي نخواهم داشت .

فقط براي امروز ، به روابط تازه ام و آنها كه چيزي مصرف نمي كنند و راه تازه اي براي زندگي پيدا كرده اند فكر خواهم كرد .

تا مادامي كه اين راه را دنبال كنم از هيچ چيز واهمه نخواهم داشت .

داستانهاي افراد

معتادان گمنام از سال 1953 تا كنون رشد بسيار زيادي كرده است . بنيانگذاران اين انجمن كه هميشه در قلب ما جا دارند ، در طول اين دوران مطالب با ارزش فراواني در مورد اعتياد و بهبودي به ما آموخته اند .

داستاني را كه يكي از اعضاي اوليه انجمن ما در سال 1965 به رشته تحرير در آورده است در قسمت بعد برايتان بازگو مي كنيم . داستان بهبودي اعضائي كه بعداّ به انجمن ما پيوسته اند در كتاب اصلي ما معتادان گمنام آورده شده است

 ما بهبود پيدا مي كنيم

ضرب المثلي است كه مي كويد : سياست غريبه ها را باهم آشنا مي كند و بر طبق ضرب المثل در جمع ما اعتياد غريبه ها را آشنا مي كند با آنكه ممكن است جزئيات داستان هريك از ما با ديگري تفاوت داشته باشد اما در مجموع همگي ما يك وجه مشترك داريم . وجه مشترك ما بيماري يا اختلالي است به نام اعتياد . ما از دو چيز كه در ساختمان اعتياد واقعي به كار رفته است به خوبي مطلعيم ، يكي از آنها وسوسه و ديگر اجبار است . وسوسه همان فكر ثابت و سمجي است كه دوباره و دوباره مارا به طرف مواد مخدر مورد علاقه مان ويا مشابه آن مي كشاند تا بلكه همان حالت خوش خوبي را كه زماني تجربه كرده ايم دوباره بدست آوريم .

اجبار: وقتي ما اين جريان را به يك ’پك ، يك دود ، يك قرص ويا يك مشروب به حركت مي اندازيم ، ديگر نمي توانيم با اراده خودمان جلوي آن را بگيريم ما به خاطر حساسيت جسميمان به مواد مخدر كاملاً در چنگال يك نيروي نابود كننده قوي تر از خود گرفتاريم .

وقتي ما به آخر خط مي رسيم و مي بينيم كه ديگر چه با موادمخدر و چه بدون آن ؟ نمي توانيم مانند انسان زندگي كنيم ، همگان با يك سئوال مشترك مواجه مي شويم ، آيا كارديگري مانده است كه انجام نداده باشيم ؟‌اينطور به نظر مي رسد كه دوراه بيشتر نباشد ، ما يا مي توانيم به بهترين نحو ممكن عاقبت تلخ خود – زندان ،‌تيمارستان يا مرگ شويم – يا راه تازه اي براي زندگي پيدا كنيم . در گذشته تعداد بسيار كمي از معتادان شانس پيداكردن راه دوم را داشته اند ، اما معتادان امروز خوشبخت ترند .براي اولين بار در تاريخ بشر راه ساده اي براي معتادان پيدا شده است كه تأثير آن در زندگي بسياري از آنان به ثبوت رسيده است . درهاي اين برنامه برروي همگان باز است اين برنامه روحاني ساده و غيرمذهبي ، به نام معتادان گمنام است .

در حدود پانزده سال پيش وقتي كه اعتياد مرا به نقطة عجز ،‌بيهودگي و تسليم كامل رسانده بود با انجمن الكليهاي گمنام آشنا شدم . در آن دوران انجمن معتادان گمنام هنوز تشكيل نشده بود در آنجا با معتادان ديگري آشنا شدم كه آنها هم راه حل مشكل خود را در آن برنامه پيدا كرده بودند اما من و دوستانم مي دانستيم كه هنوز عدة‌زيادي از همنوعان معتاد ما در سراشيب سرخوردگي ،‌سر افكندگي نبستي تلف مي شوند و نمي توانند متوجه نكات مشترك خود و الكلي ها ، در الكلي هاي گمنام شوند . وجه مشترك آنها در حد علائم ظاهري خلاصه مي شد و به حدود عميق تر احساسات و عواطف كه در آن همدلي تبديل به مرهمي درماني براي تمام معتادان مي شود نمي رسيد . در ماه جولاي سال 1953 به كمك چند نفر از معتادان وعده اي از اعضاي الكلي هاي گمنام كه به ما وبرنامه اعتقاد زيادي داشتند ،‌انجمني را كه اكنون به نام معتادان گمنام مي شناسيم ، شروع كرديم ،‌ما احساس مي كرديم كه پس از آن ، تازه واردان مي توانند از معتاداني كه بهبودي هاي دراز مدت دارند به عنوان نمونه استفاده كنند نكات مشتركي را كه براي متقاعد كردن خود لازم دارند در آنها ببينند و به خود بقبولانند كه آنها هم مي توانند پاك بمانند . اين درست همان چيزي است كه ما به طور اصولي بدان احتياج داشتيم ودر طي سالهاي گذشته صحت آن برايمان كاملاً روشن شده است . ايمان و اعتقاد به يكديگر احترام ودرك بي چون و چرا كه آن را هم دردي مي ناميم ، باعث آفرينش فضايي شده است كه ما مي توانيم در آن ، زمان و دنياي واقعي را احساس و لمس كنيم و با ارزش هاي روحاني كه بسيار يازما مدتها پيش آنرا گم كرده بوديم دوباره از نو آشنا شويم . ما در اين انجمن هم از لحاظ تعداد و هم ازلحاظ نيرو درحال رشديم. تا بحال هرگز ديده نشده است كه اين همه معتاد با انتخاب خود ودر يك اجتماع آزاد بتوانند هرجا كه مي خواهند دور هم جمع شوند وبا آزادي كامل و سازنده به بهبودي خود ادامه دهند .

حتي خود معتادان هم مي گفتند اين كار بصورتي كه ما در نظر داريم عملي نخواهد بود . ما به جلسات علني اعتقاد داشتيم و مانند گروههاي ديگر سعي نكرديم جلسات خود را مخفيانه برگزار كنيم . ما اعتقاد داشتيم اين روش با تمام روشهاي ديگري كه دوري دراز مدت از اجتماع را براي معتادان توصيه و دنبال كرده اند تفاوت دارد و احساس مي كرديم كه معتاد هرچه زودتر با مسائل روزمره خود روبرو شود بهمان نسبت سريع تر مي تواند به يك عضو فعال وواقعي اجتماع تبديل شود . ما بالاخره برروي پاي خود بايستيم و با زندگي آنگونه كه هست روبرو شويم بنا بر اين چرا از اول آنرا شروع نكنيم .

البته به خاطر همين چيزها  بسياري از افراد لغزش كردند و بسياري هم به كلي مفقود   شد ند . اما در هر صورت تعداد زيادي ماندند و تعدادي هم پس از قدري عقب نشيني بمرور دوباره به طرف ما برگشتند . نكته درخشان تر ، اين واقعيت است كه تعدادي از اعضاي كنوني ما مدتهاي درازي است كه از مواد مخدر به طور كامل پرهيز كرده اند و حال بهتر مي توانند به تازه واردان كمك كنند . ديدگاه و طرز تلقي اين اعضاء كه بر اساس مفاهيم روحاني قدمهاو سنتهاي مااستوار شده است ، قوة محركه رشد ووحدت برنامه ماست . ما اكنون مي دانيم كه زمان مناسب فرا رسيده است . ديگر آن دروغ كهنه و قديمي كه مي گويد وقتي معتاد شدي براي هميشه معتاد خواهي ماند از طرف جامعه يا خود معتاد تحمل نخواهد گرديد . حقيقت آن است كه ما بهبود پيدا مي كنيم

يك سوم زندگي من

امروز روز كسالت آوري بود مثل عصر، جمعه . تمايل شديدي براي مواد احساس مي كردم و اگر مي خواستم چيزي گير بياورم بايد سعي مي كردم كه ساقي ها را پيدا كنم تمام روز دلهره داشتم اما وقتي به خانه رسيدم و يك ساعتي دراز كشيدم احساس آرامش كردم . من مي توانم اين وضع طبيعي را ادامه دهم چون اكنون چيزي برايم باقي نمانده است جز يك وجدان بيدار . تمام دلهره هاي گذشته از بين رفته است اكنون مي توانم دراز بكشم ، از اين بابت دغدغه اي نداشته باشم و آرام وراحت باشم . هر چه بيشتر پاك بمانم بهتر با اين وضع خومي گيرم . تا وقتي كه پاك هستم وضع واقعي من اين است كه وقتي صبح از خواب برمي خيزم ديگر به اين فكر نمي افتم كه آيا هوا مه آلود است يا آفتابي . حالا ديگر نه از آن كش و قوس ها خبري است نه از آن عرق ريختن ها . اوقاتي را به ياد مي آورم كه نمي توانستم با خيال راحت بخوابم چونكه مقداري ماده مخدر در كمدم داشتم ، اما اگر خواستم آنرا مصرف كنم صبح كه از خواب بلند مي شدم ديگر چيزي نداشتم و آن وقت دوباره حالم خراب مي شد .

هرگز فكر نمي كردم كه در اينجا بتوانم با غريبه ها قاطي شوم اما اكنون فكر مي كنم كه گاهگاه من هم درست همان احساسات آنهارا دارم .حالا ديگر اجازه نمي دادم كه همه چيز هاي كوچك و تنگ نظرانه ذهنم را اشغال كند و مثل آن وقتها بي مبالات و نيرنگ باز نبودم . تنها كسي نسبت به او بي مبالات و نيرنگ باز بودم خودم بودم . هر كسي مي توانست درون مرا ببيند . من ديگر دنبال مواد مخدر نمي دوم و تمايل شديدي هم به آن ندارم مگر اينكه دچار حساسيت شوم يا مسئله اي پيش آيد . اكنون مي توانم شب به خانه بروم ، شمد هاو پتوهارا تميز و مرتب كنم ، دعاي كوچكم را بخوانم و بخوابم . اين وضع واقعاً به خير و صلاح من است .

ديروز روز پرداخت حقوق بود . رفتم بيرون و براي خودم جند تا هديه خريدم نه اينكه مثل ايام كريسمس چيزي بلند كنم . حالا مي توانم به همه اين فروشگاهها سر بزنم بي آنكه حتي وسوسه دزدي يابلند كردن اجناس به سرم بزند اين سومين كريسمسي است كه با آدمهاي خوب مي گذرانم و از وقتي كه آن دارو دسته هاي فاسد بريده ام حتي نمي توانم فكرش را بكنم كه دزدي هم مي كرده ام . من احساس مي كنم كه اززمان كودكي ذاتاً آدم شرافتمندي بوده ام ، اما دزدي مي كردم كه به درد اعتيادم برسم ، كه آن ماده لعنتي را به دست آورم ، كه خودم را سر پا نگه دارم ، كه جلوبيرون روي شكمم را بگيرم ،‌كه از سرازي شدن آب دماغم جلوگيري كنم . چه دماغي ! چه مريض بودم چه نبودم هميشه آب دماغم سرازير بود .

قصة من شبيه ثصة خيلي هاي ديگر است . سيزده ساله بودم كه كارم به يك بيمارستان رواني كشيد . راستش چيز زيادي ازآن قضيه به يادم نمانده است ، اما دليلش مصرف قرص آمفتامين بود . آنها خيال مي كردند كه من به يك افسردگي جنون آسا مبتلا هستم ، به سختي از شر آن قرصها خلاص شدم و بعد قكر كردند كه من يك آدم عصبي هستم .

با اين حال قضيه ادامه يافت . دوباره با قاچاقچي ها ارتباط برقرار كردم . من اكنون سي سال دارم ودوازده سال و نيم از زندگي ام اين طور گذشت ، اما مطمئن باشيد كه ديگر آن طور زندگي كردن را دوست ندارم . از سه سال پيش كه دور مواد مخدر را خط كشيدهام ،‌نمي توانم بگويم كه وسوسه نشده ام ، نمي توانم بگويم كه فكر گذراي مصرف كردن به سم نيفتاده است ، گاهگاه اين حالتها را داشته ام . اما حالا اين جور افكار مثل اين فكر گذرا است كه : « در آنجا يك اتومبيل خوشگل وجوددارد و دلم مي خواهد من هم يكي مثل آن را داشته باشم » و بعد اين فكر زود از بين مي رود . به نظر من زمانها ودوره هاي بيماريپس از آنكه انفاق افتادند از آدم دور مي شوند .

اكنون مدت دوسال است كه وسوسه شديدي براي مصرف مواد ندارم . اكنون سعي مي كنم كه اراده و زندگي ام را به خداوند ،‌بدانگونه كه اورا درك ميكنم بسپارم . بعضي اوقات سعي مي كنم كه نقش خداوند را بازي كنم و همه كارها را خود به تنهايي اداره كنم اما اين روش مؤثر نمي افتد . هرچه كه بيشتر با گروه باشم وپاك بمانم زندگي لذت بخش تر مي شود . آخرين دفعه اي كه ار گروه كنار كشيدم تبديل به يك آدم هراسان ،‌فين فينو ، دوبرابر افسرده ، دوبرابر نيرنگ باز شدم و باز همان راه گذشته را پيمودم و همان حرفهاي گذشته را تكرار كردم . اكنون هر هفته كه بتوانم در جلسات انجمن شركت مي كنم . مدتي قبل نزد گروه خودمان برگشتم و آنروز مهمتار از تولدم بود . برو بچه ها مرا با روي باز پذيرفتند و از ديدنم خوشحال شدند . من با حالاتي كه معمولاً داشتم براي بسياري از آنها دردسر زيادي به وجود آوردم . در آن زمان هيچ چيزي به دردم نمي خورد و همه چيز در نظرم نامطلوب بود ، جز موادمخدر . با آنكه اشتياق شديدي به مواد مخدر داشتم اما در آن زمان براي به دست آوردن هر چيز ديگري هم كه بتواند پاهايم را از زمين بكند آمادگي داشتم . اما حالا‌مي دانم كه هر چيز ي كه بتواند پاهايم را از زمين بكند  ( كه البته هواپيما نيست ) مرا واقعاً دچار مشكل مي كند . من صادقانه به اين موضوع اعتقاد دارم . اكنون نمي دانم كه آيا با تمام توانم به قدمهاي دوازدهگانه عمل خواهم كرديانه ، اما مي دانم كه با اجراي آنها با تمام وجودم توانستم كه حدود سه سال پاك بمانم .

اكنون وقتي دوباره دچار مشكل مي شوم مي فهمم كه بيشتر اين مشكلات از كجا ناشي مي شود از خود من . حالا مي فهمم كه خيلي بيشتر مردم را تحمل مي كنم و نسبت به اطراقيانم شكيبايي بيشتري دارم و اين يك تغيير بزرگ در من است . عمل كردن به اصول اين برنامه به آن صورتي كه من آنها را مي فهمم ، پاك ماندن حتي براي يك روز ، و تقسيم كردن تجربه ها با ديگر معتاداني كه تازه به جمع ما پيوستند كلاً اعمالي هستند كه نگاه كلي مرا نسبت به زندگي تغيير داده اند . اين راه خوبي براي زندگي است .

بار ديگر كاري از دستم ساخته نيست

من از يك مركز درماني ويژه بانوان به انجمن معتادان گمنام پيوستم . همان شب اولي كه از مركز درماني مرخص شدم به انجمن آمدم و در اينجا بود كه راه و رسم زندگي كردن را آموختم ، به طوري كهديگر مجبور نبودم در زندگي روزمره ام هيچ نوع مواد مخدري مصرف كنم . دراينجا بود كه چيزهاي زيادي درباره خودم آموختم ، زيرا ما معتادان شباهت خيلي زيادي به يكديگر داريم . در جلسات ما هر وقت كه مشكلات و راه حل هاي پيشنهادي مورد بحث قرار مي گيرد من آن سوي ديگر خود را مي بينم . من از آنهايي كه برنامه بهبودي را باتمام توان خود دنبال مي كنند آموختم كه چطور من هم اگر بخواهم و كوشش كنم مي توانم همين راه را دنبال كنم .

همچنين از آنهايي كه اشتباه كرده اند آموخته ام كه چگونه اشتباه نكنم . وقتي مي بينم كه بعضي ها اين انجمن را ترك مي كنند تا دوباره همان راه گذشته را آزمايش كنند احساس بدي پيدا مي كنم ، اما مي دانم كه اگر نخواهم به آن راه بيفتم بايستس كه انجمن را ترك نكنم . ديگر اينكه مجبور نيستم كه دزدي كنم يا چك هاي بي پشتوانه و تقلبي بكشم .

اعتياد من به گذشته دور بر مي گردد . وقتي شانزده ساله بودم شروع كردم به مشروبخواري و بعد به شكل بدي آن را ادامه دادم و اكنون مي فهمم كه دليل آن اين بود كه من در اصل مريض بودم . من در واقع يك جور بيماري عاطفي داشتم كه خيلي هم شديد بود . اگر از نظر عاطفي مريض نبودم فكر نمي كنم كه به آن صورت گرفتار شرابخواري مي شدم . وقتي كه روشن شد كه مصرف الكل من همواره بالاتر مي رود ، از آنجا كه حرفه ام پرستاري بود سعي كردم كه داروهاي مخدر ديگري را تجربه كنم . مصرف اين داروها بيشتر و بيشتر شد و به صورت مشكل وحشتناكي درآم .

اگر چه به يقين اين يك راه خود كشي بود ، اما من موقعي آگاه شدم و به خود آمدم كه فهميدم معتاد شده ام و كاري هم از دستم ساخته نيست . نمي دانستم آيا راه حلي وجود دارد يا نه . در آن زمان واقعاّ راه حلي وجود نداشت . من در سانفرانسيسكو بودم و راهي براي تغيير وضعم نمي شناختم و بنابراين دست به خودكشي زدم و موفق نشدم . در آن زمان بيست و شش سال داشتم . اكنون فكر مي كنم كه برايم امكان داشت من هم در آن زمان مثل بسياري از كساني كه امروزه در اينجا هستند به اين انجمن مي پيوستم .

زندگي من به هر حال به اين صورت ادامه يافت . من نه تنها اعتماد به نفسم را از دست داده بودم ، بلكه احترام و عشق خانواده ام ، فرزندانم ، و شوهرم را نيز از دست داده بودم . همچنين خانه و شغلم را هم از دست دادم . به هر ترتيب به نقطه اي نرسيده بودم كه بتوانم يا بخواهم اين راه يا راه ديگري را براي زندگي آزمايش كنم . من فقط مجبور بودم كه ادامه بدهم و راه خودم را آزمايش كنم . من همچنان داروهاي مخدر مصرف مي كردم و سر انجام سه بار سر و كارم به يك مركز درماني افتاد .

آخرين بار كه به آنجا رفتم حس كردم كه بار ديگر كاري از دستم ساخته نيست . من اين احساس را فوراّ به اعتيادم ربط ندادم . به راستي بار ديگر كاري از دستم ساخته نبود مسئله اين نبود كه ديگر نمي توانم مواد مخدر مصرف كنم « بلكه اين بود كه » بار ديگر كاري از دستم ساخته نيست « كاملاّ احساس نوميدي و درماندگي مي كردم و هيچ چاره اي نداشتم . تمام غرور روحي و عاطفي ام از بين رفته بود .

مطمئنم كه وقتي در مركز درماني بودم آنها در صداقت من و در اينكه اصلاّ بخواهم در مورد مشكلم كاري انجام دهم شك داشتند ، اما من به راستي مي خواستم كه در اين مورد كاري انجام دهم ، و اين را مي دانم كه برنامه ترك اعتياد هيچ تاثيري نخواهد داشت مگر اينكه خود آن را بخواهيم . اين برنامه براي افرادي نيست كه به آن نياز دارند بلكه براي افرادي است كه آن را مي خواهند . من سرانجام به قدري به آن تنايل پيدا كردم كه به روانكاوها ، روانپزشكان ، كشيشان ، و به هر جاي ديگري كه مي توانستم مراجعه كردمن.

فكر مي كنم يكي از بچه هاي انجمن ، به من جرات و شهامت زيادي داد ، چون توانستم به طور كامل سه گام اول را بردارم . من پذيرفتم كه به خاطر اعتيادم عاجزم و اختيار زندگي ام از دستم خارج است . من راههاي زيادي را آزموده بودم و بنابراين به اين نتيجه رسيدم كه فقط قدرتي برتر از قدرت خودم مي تواند سلامت عقل را به منباز گرداند تا آنجا كه در توانم بود اراده و زندگي خود را در اختيار خداوندي كه خود مي شناسم قرار دادم و كوشش كردم كه در زندگي روزمره ام هرگز خداوند را از ياد نبرم .

من انواع كتابهاي مربوط به ماوراءالطبيعه را خوانده بودم .آن كتابها را تاييد مي كردم . در زندگي روزمره ام و فكر ميكردم كه آثار مهمي هستند ، با اين حال اصلاّ به آنها عمل نمي كردم . در زندگي روزمره ام هرگز پايبند به هيچ ايماني نبودم . اين شگفتي آور است كه چطور پس از آنكه آنهمه از حوزه ايمان به دور افتاده بودم شرافت و صداقت اندكي به دست آوردم و توانستم به خودم آن طور كه واقعاّبودم نگاه كنم . من شك داشتم كه بتوانم آدم شريف و درستكاري شوم ، اما با نگاه كردن به آن سوي خود و به معتاداني كه در اطرافم بودند ، با شناختن آنها و درك آنها ، و با دوست شدن با آنها توانستم خود را بشناسم .

من دوست دارم اعتبار چيزهايي را كه شايسته اعتمادند باور كنم ، و اكنون باور دارم كه شركت هر روزه ام در گروههاي روان درماني ، كه داراي روانكاوان فهميده اي هستند ، به من كمك كرد كه خودم آگاهي و شناخت پيدا كنم و بتوانم در مورد مشكل خودم كاري انجام دهم ، اما وقتي اين گروهها را ترك مي كردم مي انديشيدم « آه ، آيا مي توانم اين مشكل را خودم دور كنم ؟ » مراكز درماني بسياري از سالهاي زندگاني ام را گرفته بود و شگفت زده بودم كه آيا بالاخره مي توانم پاك بمانم و كارهاي معمولي و عادي انجام دهم .

شك داشتم كه بتوانم يك زندگي عادي را ادامه دهم ، اما راي خداوند بر اين قرار گرفت كه من در اين يك سال و نيم اخير براي يك زندگي معمولي آمادگي پيدا كنم . من توانايي اين را پيداكردم كه بطور منظم كار كنم . ابتدا شغلهاي ثابتي نداشتم اما بين شغلهاي مختلف هيچوقت فاصله زيادي نمي افتاد .

اگر چه مدتي فكر بازگشت به حرفه ام يعني پرستاري را به كنار گذاشتم ، اما دوباره به اين فكر افتادم و اكنون تقريباّ در جريان بازگشت به پرستاري به طور تمام وقت هستم . اكنون به كمك بعضي افراد فهميده و صميمي گروه با آينده اي كه بسيار روشن به نظر مي رسد رو به رو هستم . در اين روزها با تمام وجودم كوشيده ام كه خود را وقف شغلم كنم و در اين كار كاملاّ موفق بوده ام ، در صورتي كه وقتي براي آخرين بار مركز درماني را ترك مي كردم همه فكر مي كردند كه من به درد كار و استخدام نمي خورم .

براي من اين يك برنامه روحاني ، و مايه تقويت و رشد يك تجربه معنوي است . اين را مي دانم كه بدون امداد ونيروي شفابخش معتادان ديگر كه معمولاّ از طريق گفتگو و درد دل و كمك دادن به يكديگر صورت مي گيرد رهايي من امكان پذير نبود.دراين مدت وسوسه استفاده از مواد مخدر به كلي از من دور شده و مي دانم كه اين امر فقط به خاطر لطف پروردگار است . اكنون تمام توجهم به مسائل روزانه ام دوخته شده است .  شگفتي آور است كه آن نمونه ها ومواردترس ، دلهره ، بيزاري وسوختگي كه آن همه در من شديد بود اكنون از بين رفته است ديگر اين چيزها حاكم بر زندگي من نيست . من هرصبح تقاضاي كمك ميكنم و هر شب كارهاي نيكم را مي شمارم . من براستي شكر گزارم كه ديگر مجبور نيستم با آن بيماري كه همراهم هست با مصرف انواع مواد مخدر زنگيم را سپري مي كنم . فكر مي كنم كه يكي از بزرگترين عواملي كه در اينجا به من كمك كرد اين بود كه برنامة اين انجمن يك برنامة پرهيز و پاكي كامل است .

من به اين نتيجه رسيدم كه يك ” مشكل دوگانه “  دارم . مشكل من اين يا آن مادة مخدر نيست ، بلكه مشكل زندگي كردن است و اين مهمترين چيزي است كه امروزه بايستي در باره اش فكر كنم . موقعيكه به نظر مي رسيد همه ، چه خانواده ام و چه دوستانم ، مرا در بختيم تنها گذاشته اند كمك زيادي از راهنايم در يافت كردم . نمي دانم اگر به خاط آن در هايي كه او در نامه هايش برويم گشود نبود آيا مي توانستم به اين موفقيت ها دست يابم و اومرا در تجربه اش ، توانش و اميدش سهيم كرد و اين امر بسيار سودمند افتاد . او همچنان به عنوان يك دوست خوب باقي مانده است . در اينجا ، در انجمن معتادان گمنام ، دوستاني ، خانواده اي و راهي براي زندگي يافته ام . خانواده ام نيز بخاطر برداشتن اين گامها ، نه به خاطر اين كه مستقيماً بر اين مشكل من تأثير بگذارند ، دوباره بسوي من با زگشتند . چيز هاي عالي و شگفت انگيز بسياري برايم اتفاق افتاده است نمي توانم فكرش را بكنم چيزي اتفاق بيفتد كه مرا وادار كند اين طريقه زندگي را رها كنم .

 سيكل معيوب

اسمم ژان است و معتاد هستم . با نوشتن سرگذشت خودم اميد وارم بتوانم به ديگر معتادان مانند خودم كه سعي مي كنند با جانشين كردن يك چيز به جاي چيز ديگر بر اعتيادشان غلبه كنند كمك كنم . حكايت من هم اين طور بود ، من در سن 14 سالگي هر وقت كه دستم مي ريد مشروب مي خوردم . بعد علف را هم به آن اضافه كردم به طوريكه مي توانستم در فعاليتهاي اجتماعي دبيرستان در كنار اطرافيانم  احساس آرامش كنم .

در 17 سالگي شروع به مصرف هروئين كردم و بزودي تبديل به يك معتاد شدم . پس از يك سال و نيم مصرف هروئين تصميم گرفتم كه به بستري شدن در يك مركز در ماني تن در دهم . وقتي آنها در خواست مرا پذيرفتند هول ورم داشت و بعد از اين كه از خانه بيرونم انداختند وارد ارتش شدم . فكر مي كردم كه با دور شدن از محيطم مي توانم مشكلم را حل كنم .

حتي در ارتش هم اغلب به بهانه هايي غيبت مي كردم تا بتوانم هروئين گير بياورم . بعد كه به اروپا فرستاده شدم فكر مي كردم كه اگر فقط مشروب بخورم مي توانم مشكلم را حل كنم . اما در واقع مسكلي بر مشكلاتم افزودم . وقتي از ارتش مرخص شدم به وطن وبه همان محيط باز گشتم و دوباره به هروئين و انواع مواد مخدر ديگر روي آوردم . اين وضع دو سال طول كشيد .

وقتي كوشش كردم كه با شربت سرفه ، قرص هاي مسكن ، و داروهاي مخدر ديگر خودم را از شر هروئين خلاص كنم در واقع رقيباني را برگزيده بودم كه بسيار فرساينده و خطر ناك بودند . تا اين موقع نمي دانستم كه چگونه يك اعتياد قطع مي شود و اعتياد ديگر شروع مي شود . يك سال قبل از اينكه در انجمن معتادان گمنام شركت كنم با در ماندگي در يافتم كه به شربت سينه معتاد شده ام . روزي پنج يا شش شيشه 150 گرمي شربت مي خوردم . به كمك نياز داشتم و از اين رو به پزشك مراجعه كردم . دكسدرين ( يك جور داروي محرك سيستم عصبي ) برايم تجويز كرد و سوزني به من زد كه باعث شد احساس راحتي و سرخوشي كنم . پس از آن هر روز به سراغش ميرفتم .

اين وضع حدود 8 ماه ادامه يافت و من از بابت اعتياد جديد قاتونيم بسيار خوشحال وراضي بودم . من از يك پزشك ديگر هم كدئين مي گرفتم . آن وقت دچار هراس ديوانه واري شدم و دوباره مشروب خواري را هم شروع كردم . اين وضع هرشب وروز به مدت يك ماه ادامه داشت و سر انجام كارم به يك بيمارستان رواني كشيد .

پس از مرخص شدن از بيمارستان فكر كردم كه از شر مواد مخدر خلاص شده ام و حالا مي توانم به طور تفريحي مشروب بخورم . خيلي زود فهميدم كه نمي توانم . در آن زمان بود كه در جستجوي كمك گرفتن از معتادان گمنام بر آمدم .

در اينجا متوجه شدم كه مشكل واقعي من در مواد مخدري نبود كه مصرف مي كردم بلكه در شخصيت دگرگون شده اي بودم كه طي سالهاي اعتياد من يا حتي قبل از آن شكل گرفته بود . در انجمن معتادان گمنام توانستم به كمك ديگر افراد همانند خودم به خودم كمك كنم . حس مي كنم كه در مقابله با واقعيت در حال پيشرفتم وروز بروز دارم رشد مي كنم . من هم اكنون تعلقات تازه اي پيدا كرده ام كه خود من در مواد مخدر بدنبالش مي گشتم .

هنوز در بعضي مواقع برايم مشكل است كه با واقعيت ها روبرو شوم ، اما من ديگر تنها نيستم و هميشه مي توانم كسي را پيداكنتم كه در نقاط پيچاپيچ و صعب العبور به كمكم بشتابد . سر انجام افرادي مانند خود را يافته ام كه مي فهمند من چگونه احساس مي كنم . اكنون مي توانم به ديگران كمك كنم تا آنچه را كه من دارم آنها هم پيداگنند ، در صورتيكه واقعاً آنرا بخواهند . من خداوند را ، خداوندي كه خود مي شناسم را به خاطر اين روش جديد زندگي شكر مي گويم.

چيزي باارزش

حالا مي فهمم كه من آن رهبر يا فيلسوف بزرگي نيستم كه سعي مي كردم مردم باور كنند كه هستم . پس از آنكه پانزده سال كوشش كردم تا با اين بيهوده و ظاهر فريبنده زندگي كنم اكنون مي فهمم كه فقط به آن صورت كه واقعاً هستم پذيرفته مي شوم . در تمتم زندگي گذشته ام من قثط به روش خودم عمل مي كردم . اگر كس ديگري توصيه يا پيشنهادهايي ارائه مي داد با چشم بسته آنهارا رد مي كردم ، بي آنكه اصلاً كوشش كنم ببينم آچه كه آنها ارائه مي كنند موفقيت يا شكست در پي دارد . به نظر مي رسد كه اگر چه روش من هميشه به شكست مي انجاميد ولي دوباره مجبور بودم آن را به كار ببندم ، تا اينكه به زندان افتادنهاي مكرر مرا قانع كرد كه يك جاي كار غلط است .

من به نقطه اي رسيدم كه نوميدانه مي خواستم كاري با زندگي ام بكنم كه ارزشمند و پر معنا باشد . لازم بود راه ديگري را آزمايش كتم كه مفيد باشد . سالها پيش از اين تصميم ، معتادان گمنام را پيدا كرده بودم ، اما در آن موقع آمادگي تغيير يافتن را نداشتم ، و اگر چه بارها در اين انجمن را پشت سربستم ، اما هميشه بازگشت دوباره من با خوشامدگويي مواجه شد .

از آنجا كه تمايل پيدا كرده ام كه به وسيله برنامه معتادان گمنام كاري در مورد زندگي ام انجام دهم زندگي ام كاملتر و پر معني تر شده است . پيش از اين نمي توانستيم زندگي روزنره ام را بدون مخواد بگذارانم . به اين مواد نياز داشتم تا بتوانم با زندگي روزانه مواجه شوم . اكنون مي دانم كه اگر قرار باشد كاملاً پاك بمانم بايستي كه اين طرز قكرو زندگي را تغيير دهم . من اكنون دارم با اجراي اصول برنامه مان اين كاررا انجام مي دهم .

اگرچه اكنون به مواد مخدر نه اشتياق و نه نياز دارم اما بايستي خلئي را كه باقي مانده باچيز با ارزشي پركنم . من اين چيز را در انجمن معتادان گمنام پيدا كرده ام . بايستي در كنار برندگان بمانم و از همان مسيري بروم كه آنها رفتند . اين را مي دانم كه تا وقتي كه قدمهاي اين برنامه را دنبال مي كنم مي توانم اين مسير راطي كنم . اگر چه اين برنامه را آسان نمي يابيم اما براي آدم سردر گمي مانند من آن اندازة آسان هست كه.بتوانم آن را دنبال كرد.

من جور ديگري بودم

داستان من ممكن است با داستانهايي كه از ديگران شنيده ايد فرق داشته باشد چونكه من هرگز نه بازداشت شده ام و نه در بيمارستان بستري بوده ام . اما سرانجام به نقطه درماندگي و عجزي رسيدم كه بسياري از ما آن را تجربه كرده اند . اين گزارشي نيست كه خط سير اعتيادمرا نشان بدهد بلكه بيشتر گزارشي است از احساسات و زندگي من . اعتياد رسم وراه زندگي من بود ، تنها رسم وراهي كه طي سالها مي شناختم

اگر بخواهم به گذشته فكر كنم بايستي نگاهي به زندگي ام بيندازم و قاطعانه بگويم كه هيچ قسمتي از آن را دوست نداشته ام .من متعلق به يك خانوادة سنتي خوب بودم كه جزء طبقه متوسط بالا بود ولي دچار تنگدستي و بدبياري شده بود . نمي توانم هيچ زماني را به ياد بياورم كه جور ديگر ي نبوده باشم و ارخط خارج نيفتاده باشم . وقتي بچه كوچكي بودم فهميدم كه مي توانم دردم را باغذا تسكين دهم واز همين جا اعتياد من به دارو شروع شد .

جنون قرص خواري دهه 1950 مراهم در بر گرفت . حتي در آن زمان هم برايم مشكل بود كه براي مداوا طبق تجويز پزشك عمل كنم . خيال مي كردم كه دو قرص دوبرابر يك قرص در بهبودي ام تأثير خواهد داشت . يادم مي آيد كه قرصهارا از كنجينه داروهاي مادرم كش مي رفتم چون اوطاقت نمي آورد كه بگذارد قرصهايش تمام شود و بعد جاي آنها را پر كند .

در تمام ايام جواني به اين طريق به مصرف دارو ادامه دادم . وقتي كهبه دبيرستان رفتم و جنون دارو خواري غوغا مي كرد تهيه داروهاي مخدر از داروخانه ها يا از خيابان امري طبيعي بود . ده سالي بود كه هرروز داروهاي مخدر مصرف مي كردم . اين دارو ها طبعاً مرا از كار و جنبش انداخت . در عين جواني احساس بي لياقتي و خقارت مي كردم و از وضع خود مبه ستوه آمده بودم . تنها جوابي كه براي اين وضع داشتم اين بود كه اگر چيزي مصرف كنم وضع بهتر مي شود و بهتر مي توانم كار كنم.

داستان من در مورد تهيه مواد مخدر از خيابان چيزي عادي است . من هر چيزي و هر نوعي را كه هرروز دردسترس بود مصرف مي كردم . برايم مهم نبود كه چه چيز مصرف كنم ، قثط اين برايم مهم بود كه نشئه شوم . در آن سالها به نظر مي رسيد كه مواد مخدر برايم مفيد است . من مانند يك سرباز دست از جان شسته بودم ، من يك نظاره گر بودم ، هراسان بودم ، و تنها بودم . بعضي اوقات احساس مي كردم كه از هرجهت نيرومندم و بعضي اوقات دعا مي كردم كه بي فكري و سبك مغزي تسكينم دهد و حتي مجبور نباشم كه فكر كنم . يادم مب ايد كه احساس مي كردم جور ديگري هستم ، نه كاملاً يك انسان ، و نمي توانستم اين احساس را تحمل كنم . من در وضع طبيعي خود باقي ماندم : گرانبار و زير فشار روحي شديد .

فكر مي كنم در سال 1960 بود كه به هروئين تمايل پيداكردم . پس از آن براي من ، مانند بسياري ديگر از ما ، هيچ چيزي مثل هروئين جذبه و تأثير نداشت . ابتدا گاه به گاه و عشقي مي كشيدم و بعد فقط در تعطيلات آخر هفته ، اما يك سال بعد اعتياد پيداكردم و دو سال بعد از كالج بيرونم كردند و ناچار در جايي كه ساقيم كار مي كرد شروع به كار كردم . من هم مصرف مي كردم و هم توزيع مي كردم و يك سال و نيم ديگر را اين طوري گذراندم تا اينكه مريض شدم و از وضع بيمار گونه و كسالت آور خود خسته شدم .

نا گهان خود را ديدم كه از خط آدمها خارج شده ام و ديگر قادر نيستم كه مثل يك تنسان عمل كنم . طي آخرين سال اعتيادم به دنبال كمك مي گشتم . هيچ كاري مؤثر نبود! هيچ چيزي كمك نمي كرد !

همچنانكه برروي اين خط پيش مي رفتم شماره تلفن مردي از انجمن معتادان گمنام به دستم افتاد . باسبك سنگين كردن قضيه ،‌و بدون اميد ، تلفني كردم كه شايد بتوان گفت مهمترين تلفن زندگي ام بود .

كسي به نجاتم نيامد ، من فوراً شفا نيافتم . آن مرد به سادگي گفت كه اگر مشكل اعتياد دارم ممكن است كه از جلسات انجمن بهره بگيرم ، و نشاني جليه اي را كه همان شب برگزار مي شد به من داد . محل جلسه ديگري را همداد كه قرار بود دوروز بعد برگزار شود و محلش هم به خانة من نزديكتر بود . به او قول دادم كه در جلسه شركت كنم و نگاهي به آن بيندازم . وقتي آن شب رسيدم سخت ترس برم داشته بود كه نكند در آنجا بازداشت شوم يا با نعتادان شرير و شيطان صفتي روبهرو شوم. اين را مي دانم كه من از آن جور معتاداني نبودم كه شما در كتابها يا روزنامه ها خوانده ايد . با وجود اين همه ترس و دلهره در آن جلسه شركت كردم . لباس مشكي پوشيده و كراوات مشكي زده بودم ، و پس از يك سال و نيم گرفتاري 84 ساعت مي شد كه خودم را از جريان كنار كشيده بودم . دلم نمي خواست كسي به فهمد كي هستم و چه كاره ام . خيال نمي كنم قصد قريب كسي را داشتم . من براي كمك فرياد مي كشيدم و همه اين را فهميدند . براستي چيز زيادي از آن اولين جلسه بخاطرم نمانده است ، اما بايستي چيز هايي شنيده باشم كه مرا به گذشته ام باز گرداند . اولين احساسي كه در مورد اين برنامه به خاطرم مانده اين ترس آزار دهنده بود كه چون به دليل مواد مخدر هرگز زنداني يا در بيمارستان بستري نشده بودم ممكن است واجد شرايط تشخيص داده نشوم و پذيرفته نگردم دو هفته اولي كه دو رو بر اين برنامه بودم فقط دوبار از مواد مخدر استفاده كردم و بعد بكلي تركش كردم .

ديگر اهميت نمي دادم كه آيا واجد شرايط تشخيص داده مي شوم يا نه . ديگر اهميت نمي دادم كه آيا پذيرفته مي شوم يا نه . حتي اهميت نمي دادم كه مردم در باره ام چه فكري مي كنند . خسته تر از آن بودم كه بع اين چيز ها اهميت بدهم .

يادم نمي آيد كع دقيقاً كي بود ، اما اندكي بعد ار ترك بود كه كم كم اميدوار شدم كه ممكن است اين برنامه برايم مفيد وكارساز باشد . شروع كردم به تقليد از بعضي چيز هايي كه پيروزمندان يا بهبود يافتگان انجام مي دادند . من در انجمن معتادان گمنام پذيرفته شدم . احساس خوبي داشتم . اين خيلي مهم بود كه پس از سالها براي نخستين بار كاملاً پاك بودم .

پس از شش ماه كه در اين وضع و حال بودم تازگي پاك بودنم كهنه شد و من از آن ابر سرخي كه سوارش بودم قرو افتادم . وضع دشواري پيش آمده بود . بهر ترتيب از آن واقعيت تلخ سالم جستم . فكر مي كنم تنها چيزي كه در ا“ زمان رهايم نمي كرد اين اشتياق بود كه بهر ترتيب پاك بمانم ، و اين باور كه تا وقتي مواد مصرف نكنم همهچيز روبراه خواهد بود احساس مي كردم مردمي وجود دارند كه وقتي از آنها دخواست كمك كنم با كمال تيل كمك خواهند كرد. از آن به بعد تلاش و تقلاي دشواري شروع شد . من بايستي كار مي كردم تا بتوانم پاك بمانم . لازم مي ديدم كه در بسياري از جلسات حضور يابم ، با تازه واردان كار كنم ، در جلسات معتادان گمنام شركت كنم ، و خودم را مشغول و در گير كنم . بايستي به بهترين شكلي كه مي توانستم قدمهارا اجرا مي كردم ، و بايستي ياد مي گرفتم كه زندگي بكنم .

امروز زنگي من خيلي ساده تر است . شغلي دارم كه مورد علاقه ام  است ، در زندگي زناشوئيم راحت هستم ، دوستاني واقعي دارم ، و در انجمن معتادان گمنام فعال هستم . بخ نظر مي رسد كه اين نوع زندگي كاملاً مناسب حال من است . من معمولاً وقتم را در پي يافتن چيز هاي جادويي صرف ميكردم – آن افراد ، محلها ، و چيز هايي كه زندگيم را به شكل دلپسند و دلخواه  در مي آورد. اكنون ديگر وقتي براي آن چيزهاي جادويي ندارم. تمام وقتم صرف اين مي شود كه يادم بگيرم كه چگونه بايد زندگي كرد. اين يك روند آهسته و طولاني است. بعضي اوقات فكر مي كنم كه دارم ديوانه مي شوم. بعضي اوقات فكر مي كنم كه فايده اش چيست؟ بعضي اوقات به شدت دچار وسوسه مي شوم و فكر مي كنم كه راه گريزي نيست و بعضي اوقات فكر مي كنم كه ديگر نمي توانم مشكلات زندگي را تحمل كنم، اما بعد اين برنامه راه حل مشكلات را به دست مي دهد و اين اوقات بد سپري مي شود.

بيشتر وقتها زندگي برايم خوب و عالي است. و بعضي وقتها زندگي برايم مهم است، مهمتر از آنكه اصلاً بتوانم به خاطر بياورم. من آموخته ام كه خودم را دوست بدارم و دوستان خوبي پيدا كنم. من اينجا رسيده ام كه خود را كمي بشناسم و با خودم به تفاهم برسم من اندكي ايمان پيدا كردم و در نتيجه آن به آزادي دست يافتم. من مفهوم خدمت را درك كردم و فهميدم كه خدمت كردن رضايت خاطري را كه لازمه شادي است فراهم مي آورد.

مادر هراسان

من خيال مي كردم معتاد كسي است كه مواد مخدر قوي مصرف مي كند، يا كسي است كه زندگي اش در خيابانها يا در زندانها مي گذرد. اما وضع من با معتادهاي ديگر فرق داشت ، چون داروهاي مخدرم را از پزشك يا از دوستان مي گرفتم. مي دانستم كه راه خطا مي روم، با اين حال سعي مي كردم كه درستكار باشم – در كارم، در ازدواجم ، و در تربيت فرزندانم. واقعاً كوشش مي كردم كه كارهايم را به خوبي انجام دهم و با اين حال هميشه با ناكامي مواجه مي شدم. زندگي من به اين صورت ادامه يابد.

به نظر مي رسيد كه هيچ چيز تغيير نخواهد كرد . دلم مي خواست مادر خوبي باشم، همسر خوبي باشم ، و عضو جامعه اي باشم كه هرگز حس نمي كردم عضوي از آن هستم.

سالهاي سال به فرزندانم مي گفتم: متأسفم، اما اين دفعه وضعم عوض خواهد شد. از مطب اين پزشك به مطب پزشك ديگر مي رفتم و تقاضاي كمك مي كردم. براي مشورت مي رفتم و حس مي كردم كه ديگر همه چيز روبه رو است. اما هنوز درونم مي گفت كه يك جاي كار مي لنگد. شغلهايم را عوض مي كردم، كتابهاي جور واجور، مذاهب مختلف ، و رنگ موهاي گوناگون را آزمايش مي كردم ، و اسباب و اثاثيه منزل را تغيير دادم. در ايام مرخصي به سفر مي رفتم و باز در كنج خانه مي ماندم. طي سالها از اين جور كارها بسيار كردم و بااين حال دائماً حس كردم كه در اشتباه هستم، كه با ديگران فرق دارم، و آدم درمانده و ناموفقي هستم.

من هنوز سعي مي كردم اما خيلي كم. كارم را رها كرده بودم و تلاش مي كردم كه دوباره سر كار برگردم، اما نمي تونستم. دائم روي تخت افتاده بودم و از هر چيزي واهمه داشتم وزنم به چهل و دو كيلو افت كرده بود و لبها و بيني ام زخم شده بود. مرض قند داشتم و طوري مي لرزيدم كه به زحمت مي توانستم قاشق را به دهن ببرم.

وقتي برنامه معتادان كمنام را شروع كردم افراد بسياري بودند كه براي گذران زندگي روزمره توصيه هايي به من مي كردند، مثل خوب غذا خوردن ، حمام كردن، درست لباس پوشيدن ، پياده روي كردن، و در جلسات انجمن شركت شركت جستن. آنها به من گفتند: نگران نباش، همه ما اين راه را طي كرديم . من طي اين سالها در جلسات بسياري شركت كرده ام. يك چيز از من جدايي ناپذير شده است ، چيز ي كه از همان اول به من يادآوري مي كرند : بتي ، تو مي تواني از ادامه اين راه دست برداري و اين قدر به اين در و آن در نزني، تو مي تواني همان چيز ي شوي كه مي خواهي و همان كارهايي را انجام دهي كه مي پسندي.

من همچنين به اين نتيجه رسيدم كه اگر بخواهم با مردم رابطه درست و شايسته اي برقرار كنم لازمه اش اين است كه خودم را بهتر بشناسم. من دارم ياد مي گيرم كه چگونه با دخترهايم رابطه برقرار كنم. من اكنون دارم سعي مي كنم كه خيلي از كارهايي را كه از سالها دلم م يخواست انجام دهم. حالا ديگر مي توانم خيلي از چيزهايي را كه از ذهنم بيرون رانده بودم دوباره به ياد مي آورم. من به اين درك و دريافت رسيده ام كه بتي ديگر آن موجودي پوچ درون تهي نيست بلكه كسي است يا موجوديتي است كه قبلاً هرگز به صرافت نيافته بودم كه درست بشناسمش يا به حرفهايش گوش كنم. در آوريل آينده پنجمين سالگرد تولد دوباره ام در انجمن معتادان كمنام را جشن خواهم گرفت و اين براي اول آوريل شوخي جذابي است.

معتاد چاق

من معتادم، طي يك دوره هيجده ساله، دست كم از پنجاه نوع ماده مخدر گوناگون استفاده كرده ام. وقتي شروع بع استعمال مواد مخدر كردم شناختي از آن نداشتم، اما تنها به يك دليل به مواد مخدر روي آوردم و آن اين بود كه نسبت به زندگيم احساس ناخوشايندي داشتم و دلم مي خواست كه احساس بهتري پيدا كنم. هيجده سال از زندگي ام را صرف اين كردم كه بتوانم احساس ديگري پيدا كنم. من قادر نبودم كه واقعيات زندگي روزمره رو به رو شوم . از كودكي چاق بودم و در سراسر زندگي چاق باقي ماندم و همواره احساس درماندگي و طرد شدگي مي كردم.

زندگي خانوادگي من آشفته و دردناك بود، اما در جريان رشد و پرورشم ارزشهاي اخلاقي بسياري به من منتقل شد. هميشه سعي مي كردم كه بيكار نمانم . واقعيت اين است كه در بيشتر مواقع مي توانستم كه براي خود شغلي دست و پا كنم ،‌حتي مي توانستم با عضويت در بعضي سازمانهاي تعاوني و خيريه موقعيت اجتماعي به دست آورم.

من كه سرگردان بودم و جايي براي رفتن نداشتم قدم به اين انجمن گذاشتم . از لحاظ اخلاقي كلاً و كاملاً دچار انحطاط شده بودم. درباره ارزشهاي مهنوي هيچ چيز نمي دانستم. درباره زندگي نيز چيزي نمي دانستم. زندگي نهايتاً چيزي جز درد و رنج روزمره نبود . تنها چيزي كه مي دانستم اين بود كه شكمم را از غذا يا مواد مخدر خالي نگذارم ، يا براي خوش بودن از سكس بهره بگيرم. كه در اين مورد ديگر چندان كاري از دستم بر نمي آمد. من ديگر نمي توانستم از هيچ چيز به اندازه كافي بهره ببرم.

وقتي به اين برنامه روي آوردم چيزي را دريافتم كه پيش از آن هرگز تجربه نكرده بودم – پذيرش كامل كسي يا چيزي كه من بودم – از من دعوت شد كه عضويت در انجمن را بپذيرم و به من گفته شد كه در آنجا از كسي وروديه يا حق عضويت دريافت نخواهد شد، و اگر همچنان به حضور خود در جلسات انجمن ادامه دهم به آزادي كامل و روش تازه اي براي زندگي دست خواهم يافت. امروز، پس از سالها، مي فهمم كه از اعتياد و پر خوري ناگزير، رهايي يافته ام و در جامعه شأن و منزلتي دارم. من اكنون داراي خانه و خانواده خوبي هستم و از موقعيت اداري برجسته اي برخوردارم و از همه اينها مهمتر يك رابطه شخصي با خدا برقرار كرده ام كه همين امر موجب اين موفقيتها بوده است. اكنون احساس خوبي دارم ، مي توانم سعادت و شادي را احساس كنم، مي توانمن آرامش و بي دغدغه بودن را احساس كنم، حتي زماني كه اوضاع چنانكه بايد و شايد بر وفق مراد نيست باز هم اين احساسات بر جاي خود هستند.

هيچ بحثي در اين نيست كه من زندگي خود را مديون انجمن معتادان گمنام و خداوند خود هستم. من اكنون مي توانم اميدم را تعميم دهم و قاطعانه بگويم كه اگر شما نيز همان رنجي را تحمل مي كنيد كه من زماني تحمل مي كردم پس قطعاً به اصول برنامه معتادان گمنام عمل كنيد مطمئن باشيد از رنج رهايي خواهيد يافت و به زندگي مرفه و با معنايي دست خواهيد يافت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 1:13  توسط ابراهیم | 

  سنت يكم

منافع مشترك ما بايست در رأس قرار گيرد . بهبودي شخصي به وحدت معتادان گمنام بستگي دارد .

1- مفهوم سنت اول از نظر شما چيست ؟

2- آيا بين قدم اول و سنت اول وجه مشتركي وجود دارد ؟

3- آيا اين سنت فقط در رابطه با گروه و انجمن كاربرد دارد ؟ يا در موارد ديگر نيز مي تواند كاربرد داشته باشد . و اگر دارد در چه مواردي ؟ توضيح دهيد .

4- در رابطه با هر يك از موارد سئوال قبلي ، مثالي بيآوريد كه نشان دهد چگونه قبل از پيوستن به انجمن اين اصل را زير پامي گذاشتيد ؟

۵-آيا پس از پيوستن به انجمن موفق شده ايد اين اصل را در مورد سئوال قبل رعايت كنيد ؟ مثال بزنيد .

6-ليست اعمال و رفتار هاي خلاف سنت اول خود را در انجمن بنويسيد و پس از بيان علت ، عوامل زير بنايي آنرا مشخص كنيد و سپس بگوئيد كه اگر مي خواستيد طبق اين سنت عمل كنيد بايد چه ميكرديد ؟

7-ليست اعمال و رفتار مطابق سنت اول خود را بنويسيد .

8-ليست اعمال و رفتار مطابق سنت اول خود را در سطح خانواده ، كار، اجتماع و جهان بنويسيد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 0:57  توسط ابراهیم | 

  سنت دوم

در ارتباط با هدف گروهي ما تنها يك مرجع نهائي وجود دارد ، خداوندي مهربان كه به گونه ممكن خود را دروجدان گروه بين كند . رهبران ما خدمتگزاران مورد اعتماد ما مي باشند ، آنها حكومت نمي كنند .

1-مفهوم سنت دوم از نظر شما چيست ؟

2-آيا بين قدم دوم و سنت دوم رابطه اي پيدا مي كنيد ؟‌

3-آيا اين سنت فقط در ارتباط بين گروهي و انجمن كاربرد دارد يا فراتر هم مي رود ؟

4-چند مثال در مورد زير پلگذاردن اين اصل قبل از پيوستن به انجمن بنويسيد .

5-چند مثال در مورد زير پا گذاردن اين اصل پس از پيوستن به انجمن  ، بنويسيد .

چند مثال در مورد رعايت اين اصل در قسمت هاي ديگر زندگي بنويسيد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 0:55  توسط ابراهیم | 

سنت سوم

تنها لازمة عضويت ، تمايل به قطع مصرف است .

1-مفهوم سنت سوم از نظر شما چيست ؟

2-چند مثال زنده از رفتارخلاف سنت سوم خود رادر انجمن بنويسيد. 

3- چند مثال زنده از رفتار مطابق سنت سوم خو را در انجمن بنويسيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 0:54  توسط ابراهیم | 

سنت چهارم

هر گروه بايست مستقل باشد باستثناء مواردي كه بر گروههاي ديگر ومعتادان گمنام در كل اثر بگذارد .

1-مفهوم سنت چهارم چيست ؟

2-خطرات احتمالي برداشت ناقص از اين سنت چيست ؟

3-اين سنت چه مزايايي براي گروههاو انجمن در كل دارد ؟

4-استقلال گروهها در چه حدي و در چه موردي است ؟ حدود را مشخص كنيد و ليست موارد رابا ذكر توضيح بنويسيد .

5-آيا تا به حال برخلاف اين سنت حركتي كرده ايد؟ در صورت مثبت بودن جواب موارد آنرا بنويسيد .

6-رفتار مطابق اين سنت خود را با ذكر موارد آن بنويسيد .

7-آيا اين سنت فقط در سطح گروه و انجمن كاربرد دارد ؟ ‌يا در موارد ديگر نيز مي تواند كاربرد پيدا كند ؟ اگر مي تواند ، توضيح دهيد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 0:53  توسط ابراهیم | 

سنت پنجم

هرگروه فقط يك هدف اصلي دارد . رساندن پيام به معتادانی كه هنوز در عذاب هستند .

1-مفهوم داشتن يك هدف اصلي چيست ؟

2-درصورت داشتن چند هدف ديگر مانند : كمك به سم زدايي معتاد، رسيدگي به امور خانوادگي و مالي آنان ، آيا بهتر نمي توانيم افراد را جذب گروه كنيم ؟

3-بچه دليل انجمن ما فقط يك هدف اصلي دارد ؟

4-آيا اين سنت در قسمتهاي ديگر زندگي نيز مي تواند كاربرد داشته باشد ؟ چه قسمتهايي و چگونه ؟ چه به عنوان فرد و چه به عنوان گروه ؟

5-رفتار خلاف اين سنت خود را در سطح انجمن بنويسيد .

رفتار مطابق اين سنت را كه برخلاف غرايزشخصي خود انجام داده ايد را بنويسيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 0:51  توسط ابراهیم | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ درخصوص ترک اعتیاد ازطریق انجمنهای 12 قدمی نوشته می شود اگرشمانیزطالب آنچه که ماداریم هستید به جلسات مابیایید کارکرد جلسات نیزدراین وبلاگ کاملا واضح است.برای بهترشدن وبلاگ نظریات خودراثبت کنید

نوشته های پیشین
بهمن 1389
خرداد 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آرشیو موضوعی
پیامهای روزانه
آگاهی خانواده ها
عکسهای معتادین درحال مصرف
آدرس کانونهای ترک اعتیادتولددوباره
برنامه کلی معتادان گمنام
اس ام اس
عکس مربوط به انجمن
شناخت انواع موادمخدروعوارض مصرف
سوالات قدم اول+راهنمای کارکرد+ چگونگی عملکرد
سوالات قدم دوم +راهنمای کارکرد+ چگونگی عملکرد
سوالات قدم سوم+راهنمای کارکرد+ چگونگی عملکرد
سوالات قدم چهارم+راهنمای کارکرد+ چگونگی عملکرد
سوالات قدم پنج+راهنمای کارکرد+ چگونگی عملکرد
سوالات قدم شش+راهنمای کارکرد+ چگونگی عملکرد
سوالات قدم هفت+راهنمای کارکرد+ چگونگی عملکرد
سوالات قدم هشت+راهنمای کارکرد+ چگونگی عملکرد
سوالات قدم نه+راهنمای کارکرد+ چگونگی عملکرد
سوالت قدم ده+راهنمای کارکرد+ چگونگی عملکرد
سوالات قدم یازدهم+راهنمای کارکرد+ چگونگی عملکرد
سوالت قدم دوازده+راهنمای کارکرد+ چگونگی عملکرد
سوالات سنت اول+چگونگی عملکرد
سوالات سنت دوم +چگونگی عملکرد
سوالات سنت سوم+چگونگی عملکرد
سوالات سنت چهارم+چگونگی عملکرد
سوالات سنت پنجم+چگونگی عملکرد
سوالات سنت ششم +چگونگی عملکرد
سوالات سنت هفتم+چگونگی عملکرد
سوالات سنت هشتم+چگونگی عملکرد
سوالات سنت نهم+چگونگی عملکرد
سوالات سنت دهم+چگونگی عملکرد
سوالات سنت یازدهم+چگونگی عملکرد
سوالات سنت دوازدهم+چگونگی عملکرد
دوازده قدم فرزندان الکلیهای گمنام
سوالات دوازده قدم خانواده های الکلیهای گمنام
دوازده مفهوم خدماتی معتادان گمنام
دوازده قدم وسنت خانواده های معتادان گمنام
سوالات سنت خانواده های الکلیهای گمنام
پیام جلسات خانوادگان ودستورالعمل
علایم هشداردهنده بیماری اعتیاد
پیوندها
سفارش انواع فیلم
توانارسانه نوین
محاسبه پاکی
طراحی وچاپ
کلبه کوچک تنهایی من
تبلیغات رایگان
دختربد
چکاوک من
آدرس جلسات ایران
جلسات مجازی بهبودی
عشق بلاعوض
گالری الی جون
درددلهایی ازتولددیگر
شهرفرنگه ازهمه رنگه
برنامه نویسی وتبرید
گالری عکس
'گالری عکس ایرانی وخارجی
آموزش آهنگ سازی
وبلاگ پرخوران گمنام
خاطره نویس ،داستان کوتاه وفیلترکن
نیلوفرانه زیستن
فروش فیلمهای برترهالیوود
مقالات و پروژه هاي دانشجوئي
اجناس شگفت انگيز و ارزان
آموزش تجارت الكترونيك باگرين هورس
سالن زيبايي ستاره صورتي
معتادان جنسي گمنام
بيماري اعتيادوفريندبهبودي
وانيا (هديه باشكوه خداوند)
آموزش فاركس
داستان زندگی
اس اي عشق بي منت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

P> 

اجاره منزل مبله در شیراز

۰۹۱۷۳۳۷۹۳۷۴انصاری